واقعا اگه می شد توی هر کاری صبر کرد خیلی از مشکلها حل بود و خیلی از مشکل ها اصلا به وجود نمی آمد.
برای اینکه بتونی آدم صبوری باشی باید از یه جاده پر پیچ و خم عبور کنی. باید بتونی تمام فرعی ها را درست تشخیص بدی. تا برسی به اینکه:
گر صبر کنی زغوره حلوا سازی
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سرکوهی
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند!
چه کسی می آید با من فریاد
کند؟
اخوان ثالث
آخه واسه چی باید مراعات این و آن کرد و سکوت کرد ؟ دیگه خسته شدم دلم می خواد انقدر جسارت داشتم تا می رفتم فریاد می کشیدم و حرف خودم را می زدم این طور ساکت بودن و تنها شنیدن و دیدن خوردم می کنه.
نمی دونم چرا با آدما نمی تونم راحت زندگی کنم همیشه باید بدترین چیزاشون به چشمم بیاد و اعصابم را خورد کنه حتی وقتی آنها می خندند من نمی تونم به اون چیزی که اونا بهش می خندن بخندم واقعا فکر می کنم با همه انها با همه خواسته هاشون بیگانه شدم.
کاش این طور نبود که اینقدر زجر نمی کشیدم. کاش من هم می تونستم با چیزایی که اونا را شاد می کنه شاد بشم. ویا لااقل در مورد چیزایی که حرف میزنن حرف بزنم.
خیلی خسته ام
دیشب تلویزیون مصاحبه احمدی نژاد با سی بی اس را نشان داد.دردناک بود . عوام فریبیها و خالی بودن ها و دروغ ها دردناک بود.
بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید
این وطن هرگز برای من وطن نبود
بگذارید این وطن رویایی شود که رویاپروران در رویای خویش داشته اند
بگذارید سرزمین بزرگ و پر توان عشق شود
سرزمینی که در آن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران بتوانند اسباب چینی کنند
تا هر انسانی را آن که برتر از اوست از پا در آورد
آه بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن آزادی را
با تاج گل ساختگی وطن پرستی نمی آرایند
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست زندگی آزاد است
لنگستون هیوز
ترجمه شاملو
چشمانی آرزو می کنم
که چراغغ ها و نشانه ها را
در ظلماتمان
ببیند
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی همان بشنود
برای تو و خویش روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که صداقت خود ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیز ها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.
امروز یه چیزی که نظرم را خیلی جلب کرد این بود که روی یک سرس از کالاهایی که دمو شده بودند تخفیف می دادیم و چون تخفیف داشتند قیمت اصلی آنها را بیشتر کرده بودند. اینم از اون کلکها بود که آدما را به شرکت و غرفه نزدیک کنند.
رئیس شرکت از کارم راضی بود و کلی تعریفم را کرد و گفت که امیدوار یه تاجر خوب بشم.
از فردا دوباره زندگی عادی شروع می شه.
نمی دونم آدما متوجه این جور برخورداشون هستن یانه؟
ولی فکر می کنم هر چیزی ارزش التماس کردن را نداره . و یک بادکنک هم ارزش این را نداره که به بچه کوچیکمون یاد بدیم که دزدکی یه کاری را بکنه.
راستی توی وبلاگ الپر خوندم که آقای اسانلو آزاد شده امیدوارم که درست باشه. کاش می شد به بچه هامون یاد بدیم به جای اینکه بیان التماس اشانتیون تبلیغاتی کنند یا یه بادکنک بردارن از حق خودشون مردانه دفاع کنند و به خاظر دیگران گذشت کنند.
ورود ستاره من به دنیای مجازی با دنیا آمدن علیرضا کوچولو همزمان شده. و این اولین خبر خوشی است که در این جا می گذارم امیدوارم کلی حرف های خوب و خوشحال کننده را از زبان ستاره بشنوید به وبلاگ من سر بزنید.
راستی روز پدر به همه باباهای خوب مبارک باشه.

