تبليغاتX
ستاره
دوشنبه 1385/05/30
صبر
صبر چیزی که امروز بهش فکر کردم. صبر کردن صبور بودن کار واقعا مشکلیه ولی برای یک سری از کارها تنها درمان است.

واقعا اگه می شد توی هر کاری صبر کرد خیلی از مشکلها حل بود و خیلی از مشکل ها اصلا به وجود نمی آمد.

 برای اینکه بتونی آدم صبوری باشی باید از یه جاده پر پیچ و خم عبور کنی. باید بتونی تمام فرعی ها را درست تشخیص بدی. تا برسی به اینکه:

گر صبر کنی زغوره حلوا سازی

نوشته شده توسط ستاره در 0:20 | | لینک به این مطلب
شنبه 1385/05/28
فریاد
مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم

آی!

با شما هستم!

این درها را باز کنید!

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سرکوهی

دل صحرایی

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه!

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا باید این داد کند

از شما خفته چند!

چه کسی می آید با من فریاد

کند؟

اخوان ثالث

نوشته شده توسط ستاره در 0:11 | | لینک به این مطلب
جمعه 1385/05/27
سکوت
چرا مجبوریم سکوت کنیم؟ چرا باید هیچی نگیم تا دیگران ارزش های ما را زیر پا بزارن؟

آخه واسه چی باید مراعات این و آن کرد و سکوت کرد ؟ دیگه خسته شدم دلم می خواد انقدر جسارت داشتم تا می رفتم فریاد می کشیدم و حرف خودم را می زدم این طور ساکت بودن و تنها شنیدن و دیدن خوردم می کنه.

نمی دونم چرا با آدما نمی تونم راحت زندگی کنم همیشه باید بدترین چیزاشون به چشمم بیاد و اعصابم را خورد کنه حتی وقتی آنها می خندند من نمی تونم به اون چیزی که اونا بهش می خندن بخندم واقعا فکر می کنم با همه انها با همه خواسته هاشون بیگانه شدم.

کاش این طور نبود که اینقدر زجر نمی کشیدم. کاش من هم می تونستم با چیزایی که اونا را شاد می کنه شاد بشم. ویا لااقل در مورد چیزایی که حرف میزنن حرف بزنم.

خیلی خسته ام

نوشته شده توسط ستاره در 23:43 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1385/05/26
دارن ماهواره ها را از سطح شهرها جمع می کنند. یکبار آمدند این طوری مبارزه فرهنگی بکنند که شکست خوردند دست بردار نیستند دوباره دارن تجربه قبلی را تکرار می کنند.

دیشب تلویزیون مصاحبه احمدی نژاد با سی بی اس را نشان داد.دردناک بود . عوام فریبیها و خالی بودن ها و دروغ ها دردناک بود.

نوشته شده توسط ستاره در 21:23 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1385/05/22
بگذارید این وطن دوباره وطن شود

بگذارید این وطن دوباره وطن شود

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود

بگذارید پیشاهنگ دشت شود

و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید

این وطن هرگز برای من وطن نبود

بگذارید این وطن رویایی شود که رویاپروران در رویای خویش داشته اند

بگذارید سرزمین بزرگ و پر توان عشق شود

سرزمینی که در آن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه

ستمگران بتوانند اسباب چینی کنند

تا هر انسانی را آن که برتر از اوست از پا در آورد

آه بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن آزادی را

با تاج گل ساختگی وطن پرستی نمی آرایند

اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست زندگی آزاد است

لنگستون هیوز

ترجمه شاملو

 

نوشته شده توسط ستاره در 22:52 | | لینک به این مطلب
شنبه 1385/05/21
برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغغ ها و نشانه ها را

در ظلماتمان

ببیند

گوشی

که صداها و شناسه ها را

 در بیهوشی همان بشنود

برای تو و خویش روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

که صداقت خود ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیز ها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم.

نوشته شده توسط ستاره در 23:46 | | لینک به این مطلب
شنبه 1385/05/21
امروز پدربزرگم منزل ما بود . پدر بزرگم نابیناست تمام مدت داشتم به این فکر می کردم که چقدر داره با صبر زندگی می کنه. آروم بدون که برای کسی کمترین مزاحمت را داشته باشه. از گل کمتر به کسی نمیگه.خیلی با احتیاط زندگی می کنه خیلی امید داره .مبتکره کلی طرح های جالب ریخته که مسیرها را گم نکنه. ولی چند وقتیه که حافظه اش کم شده حتی نمازش را که خیلی بهش معتقد بود قاطی پاطی می خونه. اشکم را واقعا در میاره کم حرف شده و ساکت میگیره یه گوشه می شینه.خیلی بده که حداقل هیچ جوری نمی تونم هم حرفش باشم.
نوشته شده توسط ستاره در 0:48 | | لینک به این مطلب
شنبه 1385/05/21
بالاخره نمایشگاه هم تمام شد.دو هفته کار اساسی برای نمایشگاه داشتیم واقعا خسته شدم.

امروز یه چیزی که نظرم را خیلی جلب کرد این بود که روی یک سرس از کالاهایی که دمو شده بودند تخفیف می دادیم و چون تخفیف داشتند قیمت اصلی آنها را بیشتر کرده بودند. اینم از اون کلکها بود که آدما را به شرکت و غرفه نزدیک کنند.

رئیس شرکت از کارم راضی بود و کلی تعریفم را کرد و گفت که امیدوار یه تاجر خوب بشم.

از فردا دوباره زندگی عادی شروع می شه.

 

نوشته شده توسط ستاره در 0:42 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1385/05/19
http://www.kosoof.com/archive/299.php

عکس های اسانلو پس از آزادی

 

نوشته شده توسط ستاره در 9:54 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1385/05/18
این روزا سرگرم نمایشگاه الکترونیک هستم با چیزای جالبی برخورد می کنم یکی از دردآورترین چیزایی که با آن برخورد کردم دیدن آدمایی است که برای گرفتن اشانتیون های تبلیغاتی میان و آبرو گرو می گذارند و التماس می کنند.و یا پدر و مادری که بچه اشون را تشویق می کنند که بیاد و یکی از بادکنک هایی را که روی زمین افتاده را دزدکی برداره بعد هم از زرنگی بچه خودشون کلی ذوق می کنند.

نمی دونم آدما متوجه این جور برخورداشون هستن یانه؟

ولی فکر می کنم هر چیزی ارزش التماس کردن را نداره . و یک بادکنک هم ارزش این را نداره که به بچه کوچیکمون یاد بدیم که دزدکی یه کاری را بکنه.

راستی توی وبلاگ الپر خوندم که آقای اسانلو آزاد شده امیدوارم که درست باشه. کاش می شد به بچه هامون یاد بدیم به جای اینکه بیان التماس اشانتیون تبلیغاتی کنند یا یه بادکنک بردارن از حق خودشون مردانه دفاع کنند و به خاظر دیگران گذشت کنند.

نوشته شده توسط ستاره در 23:56 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1385/05/18
سلام

ورود ستاره من به دنیای مجازی با دنیا آمدن علیرضا کوچولو همزمان شده. و این اولین خبر خوشی است که در این جا می گذارم امیدوارم کلی حرف های خوب و خوشحال کننده را از زبان ستاره بشنوید به وبلاگ من سر بزنید.

راستی روز پدر به همه باباهای خوب مبارک باشه.

نوشته شده توسط ستاره در 0:5 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1385/05/16
سلام
نوشته شده توسط ستاره در 11:54 | | لینک به این مطلب
" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">