تبليغاتX
ستاره
جمعه 1385/09/24
ما و انتخابات
امروز تلویزیون دائما در حال مانور دادن برای انتخابات است و سعی داره که به هر نحوی مردم را پای صندوق های رای بکشونه. ولی واقعیتی است که انگیزه ای برای مردم چه عوام و چه نخبگان برای شرکت وجود نداره . آدما چند قسمت می شن یک قسمت از اونها که مردم کوچه و بازارند در مورد خبرگان یا می گن کسی را نمی شناسیم یا می خوان به اون آدمی رای بدن که مثلا امام جمعه شهرشونه چون فکر می کنند که اون را می شناسن در مورد شورای شهر هم که عده ای به خاطر قیافه و پوستر و نوع تبلیغات کاندیدای خود را انتخاب می کنند. یا از طریق دوست و آشنا توی رودر باستی می رن به به یک ائتلاف رای می دن تا بلکه مهری به شناسنامه شان بخوره و بعدا دچار مشکل نشن.

قسمت دیگه ای از آدما می گن از اینا که به ما خیری نرسیده نمی ریم رای بدیم.

عده دیگه می گن اینا میان که فقط بخورن و برن و ما را بازیچه گرفته اند.

بخش تحصیل کرده جامعه هم نظرات متقاوتی ارائه می ده عده ای میان و کل انتخابات را زیر سوال می برن و می گن که شورای نگهبان انتخابات را به انتصابات تبدیل کرده انتخابات سالم برگزار نمی شه و این انتخابات را شو مسخره ای بیش نمی دونند. و کاملا انتخاب کردن با این شرایط را تحریم می کنند و نمی روند پای صندوق.

بخش دیگه با وجود دلایل گروه قبلی به خصوص در مورد شورای شهر ولی فکر می کنند باید از بین بد بدتر را برگزید و نباید سهم خود را به هیات حاکمه بدهند و به این نتیجه رسیده اند که باید از کورسویی که وجود داره نهایت استفاده را کرد . که البته این نتیجه گیری بعد از انتخابات ریاست جمهوری پررنگ تر شد.  به خاطر اینکه خیلی ها حس کردن اگه می رفتن و رای می دادند الان نتیجه این نمی شد.

این گروه آخر آمدند جلو و ناچار تن به شرایط شورای نگهبان و وزارت کشور دادند و بعد از تایید کاندیداهاشون ( البته بعد از گذشتن از هزاران فیلتر) لیستشون را اعلام کردندو تقریبا می شه گفت یکه تاز میدان تک و تنها رفته اند جلو برای اینکه دوباره پشیمان نشوند.

در مورد خبرگان هم تقریبا دو گروه آخر متفق القول اند که آن هم شو مسخره ای است که راه افتاده و اون چیزی که باید می بود و در پیش نویس اساسنامه جمهوری اسلامی بود نیست و دچار تغییر و تحریف اساسی شده. جایی است که مثلا برای نظارت بر کار رهبری تشکیل شده ولی چه نظارتی؟؟؟؟؟ نظارنی که ناظران آن از طرف خود رهبر منصوب می شوند!!! در نتیجه عده ای به دلیل ماهیت خبرگان برای رای دادن نمی روند و عده ای باز به دلیل رد صلاحیت ها .عده ای باز به دلیل اثبات حضورشان می ورند تا شاید بتوانند رای آنها را که نباید بروند بشکنند.

خلاصه انتخابات تبدیل شده به جدلی در مقابل انتصابات جدالی که معلوم نیست می تواند به بندر برسد یا نه؟ جدالی که آنها یی که در میدانند کم رمقند چون خود را بی حامی احساس می کنند. و بی انگیزه اند چون می دانند در صورت پیروزی در اتنخابات جدال رنگی سخت تر می گیرد و باید ازتمام دیوار بلندی که کشیده شده بالاروند. باید از تجربه خاتمی پند بگیرند که با آن شرایط و با اون کارهایی که کرد باز هم بازهم چه خرده ها که نشنید....

نوشته شده توسط ستاره در 12:13 | | لینک به این مطلب
جمعه 1385/09/24
16 آذر
روز دانشجو متفاوت از هر سال برگزار شد دانشگاهها با ممانعت شدید اجازه برگزاری مراسم به انجمن ها ندادند تعداد کمی از انجمن ها ی اسلامی موفق به برگزاری مراسم شدند.

ولی باز هم در اکثر شهرها بچه ها توانستند حتی در داخل دفاتر و یا خارج از دانشگاه برای گرامیداشت این روز کاری کنند.

از طرفی ریاست محترم جمهور با حضور در دانشگاه پلی تکنیک سعی در گرامیداشت این روز داشته. خیلی جالبه که مدیران کوتاه قامت حاکم با خود چه طور فکر می کنند؟ آخه دانشگاه پلی تکنیک با این جو سیاسی و با این اتفاقات اخیری که گذرانده در مورد انجمن اسلامی و دانشجویان ستاره دار و... می تونسته پذیرای چنین شخصی باشه؟؟؟؟؟  یا واقعا فکر کردند با جمع کردن چند تا داشجو از دانشگاه امام صادق وغیره در دانشگاه پلی تکنیک می تونند حضور دانشجویان اصلی آن دانشگاه را نادیده بگیرند و حذف و یا مخفی کنند؟

درسته که از نظر بین المللی اتفاق جالبی نبوده که عکس شخص دوم مملکت به دست قشر جوان آن مملکت که بیشترین سهم  را در آن جامعه دارند به آتش کشیده بشه کاری که خود اینها هر ساله به عنوان سمبل با پرچم آمریکا می کنند. ولی امیدوارم درس عبرتی بشه برای آنهایی که دائما دم از خدمتی که در این مدت به مردم کرده اند می زنند امیدوارم این نارضایتی را با تمام وجودشون برای خود زنگ خطر حس کنند در این اوضاع قاراش میش بین المللی و دعواهای مبهم هسته ای و اوضاع نابسامان اقتصادی که به اینجاها ختم نمی شه و به ورزش و فیفا هم کشیده شده.

 

نوشته شده توسط ستاره در 11:10 | | لینک به این مطلب
جمعه 1385/09/03
آغاز
۵ آذر آغاز من است. آغازی که با فریاد شروع شده و امیدوارم به سکوت ختم نشود. با فریاد هم تمام شود.

 

 

نوشته شده توسط ستاره در 23:23 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1385/09/02
میم مثل مادر
میم مثل مادر ساخته زسول ملاقلی پور از معدود فیلم هایی بود که در این چند سال اخیر به یک موضوع به صورت واقع گرایانه نگاه کرده بود. موضوعی که برای خیلی ها ممکن است پیش بیاید و رفتار آدم های مختلف در برابر این موضوع ممکن است متفاوت باشد.

احساس مادری که( کودکش را مثل یک ماهی که در آب حرکت می کنه) در وجودش حس می کنه را به  خوبی به تصویر کشیده بود. مادری که حتی می دونست که فرزندش آینده نامعلومی دارد یا حتی تصور خیلی بدی از نقص عضو کودکش داشت ولی با تمام این حرفا در جواب شوهرش درمورد استخاره برای کشتن بچه می گه من شامم را زود خوردم چون دکتر گفته نباید به خاطر بچه گرسنه بمونم.

از طرفی فاصله عمیقی که بین دنیای عقلانی پدر و دنیای عاطفی مادر وجود دارد را در همه جای فیلم می شه لمس کرد.

پدر بعد از ده سال که بر می گرده باز هم می خواد که خودش و زندگی اش را از سختی های حضور یک معلول دور نگه داره.

احساس گناهی که مادر در رابطه با دوروغی که به بچه اش گفته بود یا غضب کودک بعد از آگاهی از هویت پدر همگی به جا توصیف شده بود. و بیننده را از دور از واقعیت نمی برد.

خوبی دیگری که این فیلم داشت این بود که اکثر بیننده های فیلم بعد از فیلم حتما با خودشون کلنجار خواهند رفت که اگر آنها جای سپیده یا سهیل بودند چه می کردند؟؟؟؟؟؟؟

نکته مبهمی که در فیلم بود اصرار ملاقلی پور برای چسباندن داستان به جنگ بود در حالی که می توانست این اصرار را نداشته باشه. می توانست اصلا ماجرا را به جنگ تحمیلی ربط نده . درسته که ملاقلی پور در رابطه با سینمای جنگ کار کرده ولی باید قبول کرد که میشه هر چیزی را به جنگ ربط نداد.

جنگ دیگه از زندگی عادی مردم فاصله گرفته همان طور که در زندگی آدمای فیلم هم تاثیری نداشت. خوبه که از جنگ هم در جای خودش یه چیزی مثل از کرخه تا راین یا بوی یراهن یوسف یا... ساخت. ولی در میم مثل مادر حضور آن سکانس های مربوط به حمله شیمیایی با فضای اصلی فیلم مانوس نبود.

نوشته شده توسط ستاره در 23:13 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1385/09/01
ده سال پیش این موقع دقیقا شب پنج شنبه بود شب سرد و تلخی که از بدترین شبهای زندگیم محسوب می شه. شبی خیلی تلخ همه پذیرفته بودند که دیگه عموجان نمی تونه بیشتر از این نفس بکشه. دیگه از دعا هم نا امید شده بودیم و به فکر تهیه مراسم بودیم.

چقدر تلخ بود حرفهای بابا را که قایمکی می شنیدم....

و چقدر برای روح کوچیک من سخت بود.

و ده سال گذشت چقدر زود.

رو کسی جوی که پیدایش از اوست                      لیک با این همه خود ناپیداست

------------------------------------------------------------

اول آذر سالروز مرگ تاسف بار داریوش و پروانه فروهر هم هست یادشان گرامی باد.

 

نوشته شده توسط ستاره در 22:21 | | لینک به این مطلب