تبليغاتX
ستاره
جمعه 1386/01/31
سد سیوند
بالاخره سد سیوند را هم آبکیری کردند. ردپای احمدی نژاد در این مورد هم بسیار عمیق است. این هم افتخاری که جزو افتخارات او محسوب می شود. میراث فرهنگی غنی ایران در طول تاریخ با قدرت طلبی مردان قدرت همیشه جزو اولین چیزهایی بوده که مورد تعرض قرار گرفته. میراثی که به واسطه آن در تمام دنیا حرفی برای گفتن داریم و داشتیم. به آب سپردن تاریخ یک ملت فاجعه ای تلخ است.

احمدی نژاد بعد از این چهار سال چیزی جز ویرانی از خود باقی نمی گذارد. چیزهایی را ویران می کند که به این سادگی ها بدست نیامده اند. 

نوشته شده توسط ستاره در 13:32 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/01/20
دو روز است که زندگی برای من در سال جدید به معنای واقعی شروع شده از تعطیلات نوروز جدا شدم و باید به کار و زندگی بچسبم. جالبه که توی این دو روز دایما برخورد می کنم با چیزاها و کسایی که باید  ازشون جدا بشم ولی بهشون وابسته شدم و حتی برای به دست آوردنشون کلی تلاش کردم. ادمایی که باید سفر کنند و توشه سفر می بندد و چیزایی که به اجبار باید ازشون دل کند.

همه چیز در حال تحوله حتی من و زندگیم .

سرعت تحول خیلی زیاده. واقعا غافلگیر شدم.

چقدر این ثانیه ها نامردند

گفته بودند که برمی گردند

رفتند و پش از رفتنشان

همچنان ثانیه ها می گردند.

نوشته شده توسط ستاره در 19:43 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1386/01/02

نوروز و رفت و آمد هایش آدمهایی که سال تا سال همدیگر را نمی بینند برای اینکه بیشتر از حال خبر شوند به بهانه تبریک آغاز بهار دورهم جمع می شوند به سنت حسنه ایرانیان.

خیلی از چیز ها و رفت و آمدها مثل گذشته است ولی در این چند سالی که عید را به دید و بازدید نگذرانده بودیم چیزهایی هم بوده که تغییر کرده مثل ادمهایی که همیشه موظف بودیم روز اول برای ادای احترام به دیدنشان برویم. و یا تخم مرغ های رنگی که عیدی می گرفتیم.... جالبترین چیزی که عوض شده حرفهایی است که بین آدما رد و بدل میشه قبلا اگر قبل از عید اتفاق مهمی می افتاد چه توی فوتبال چه توی سیاست چه توی اجتماع چه توی شهر همه راجع بهش حرف می زدند و کلی تحلیل می دادند.خیلی جالبه آدما انگار نه انگار که قبل از عید پر التهابی را پشت سر گذاشتیم نه از تجمعات معلم ها نه از تجمع زنان نه از انرژی هسته ای نه از اخباری که از جنگ و تحریم و غیره به گوش می رسه نه از فوتبال راجع به هیچی حرف نمی زنند از همه جالبتر حتی از اتفاقاتی که در فامیل هم می افته ابراز بی اطلاعی می کنند.

به قول معروف قدیمها عاشق این بودیم که بزرگترهای فامیل دور هم جمع بشن و ما بشینیم به حرفاشون گوش کنیم ولی الان...

نمی دونم واقعا زندگی سخت شده؟ یا درجه بی تفاوتی زیاد شده؟ حتی برای ادمایی که همیشه...

امروز یکی از دوستان که از خارج برای تعطیلات آمده بود می گفت سال80 که می رفتم روزنامه فروشی ها پر بود از روزنامه، براش خیلی جالب بود که اون ور همه در تب و تاب انرژی هسته ای اند و این طرف هیچ کس  جز حق مسلم ازش نمی داند یا نمی گوید!!! فضا را خیلی غریب توصیف می کرد.

راست می گفت واقعا همه چیز عوض شده فقط توی دانشگاه نیست که بچه ها سر در گریبان دارند جامعه را یک گرد فراموشی و بی خیالی گرفته گردی که فقط من بودن را حاکم می کنه!! شاید هم گرد ترس از حرف زدن و شاید هم ناامیدی مفرطی که از زبان خیلی ها می شنوی که چه فایده!!!!

ولی قضیه اینه که نسبت به سیاست بی تفاوتند در مورد فوتبال که همه می دیدند چی؟؟؟؟

خیلی ها می گن این دوران می گذره . ولی با این وضع فکر کنم دوران گذار ما خیلی سال طول بکشه تا به انتها برسه.

نوشته شده توسط ستاره در 14:16 | | لینک به این مطلب
" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">