حیدره روستایی است در پنج کیلومتری شهر همدان به دلیل نزدیکی با شهر بافت روستایی خود را از دست داده و خانه ها که با آجر و سنگ ساخته شده ولی به دلیل اینکه درارتفاع پایین دامنه واقع شده تسلط خوبی روی کوههای اطراف داره و مناظر دلپذیری را برای ساکنین ایجاد کرده. آب فراوان و گله های گوسفند و سبزی همه چیز در کنار هم آن همه غوغا را از یاد می بره.
جاده همدان حیدره به خاطر سبزی هایی که در زمینهای اطرافش کاشته می شه و فروش سبزی سر زمین بین همدانی ها معروف است.
طبیعتی شبیه طبیعت گیلان که راحت فراموش می شه کرد که در یک منطقه سرد کوهستانی قرار داری.مسیر بکر برای پیاه روی.برای استفاده از زمان.دور از آدمها دور از شلوغی به خصوص اگر صبح زود مسیرت خورده باشه.
یک روز خیس هم در ردبند اسد آباد برای فتح سه آبشار پشت سر هم.مسیری که به عبور از رودخانه هدایت می شد و بارانی که قرار نبود بباره ولی بارید وبد بارید.نتونستیم ادامه بدیم ولی وقتی هم برگشتیم مثل موش آبکشیده شدیم. برای خودش خیلی خوب بود.
دربند اسد آباد همدان یک دره در کنار یک روستاست کوههای این منطقه معدن سنگ گرانیت است و در گوشه گوشه مشغول استخراج سنگ معدن هستند. پوشش گیاهی کوههای اطراف اصولا مرتع بود ولی در کنار زمین سبز و پر درخت. و به خاطر فصل هم که از هر طرف آبی زلال از زیر سنگ جاری و به آب گل آلود رودخانه می پیوست.
ببرید از من و تنها بگذارید مرا
خسته و کوفته از شور و شر زندگی ام
یکدم آسوده ز غوغا بگذارید مرا
دوستی که دم از بریدن در این فضای قهر آلود زدخواست تا این شعر را توی پستم بنویسم.
وقتی به جایی می رسم که خودم یا اطرافینم دم از بریدن می زنند کلافه می شم. فاجعه است که گاهی فشارها اونقدر زیاد می شه که خیلی ها را مجبور می کنه بگن بریدیم اونم آدمایی که ...
آدمهایی که بریدن را خیلی دیدم خیلی از اطرافیانم هستند که بریدندو کلا زندگی را رها کردند. نمی دونم شایدم اونا به زندگی چسبیدند.
همش کار و کار و کار. شایدم سفری در این بین باشه.ولی همه چیز فراموش شده. دوستانی که باهم فکر می کردند. آرمانهایی که وجود داشته. دغدغه هایی که هویتشان را معنا می داده.
از این که از بریدن گفت متاسف شدم فقط همین هیچ چیز دیگه نمی تونم بگم.
امیدوارم زمان ریسمانی بشه برای رسیدن به حداقل ترین چیزها. و نذاره که این کلافهای بریده خیلی دور برن
بالاخره بعد از تمام تلاشهایی که احمدی نژاد در دوران شهرداری کرد در دومین سال از ریاست جمهوری توانست مکان نمایشگاه را تغییر دهد.
موقعیت جغرافیایی مصلی به خاطر نزدیکی به دو ایستگاه مترو رفت و آمد به نمایشگاه را راحتتر کرده. ولی متاسفانه کمبود راهنما در نمایشگاه بیداد می کند. و مدت زیادی باید به دنبال سالن مربوطه گشت.
تعداد انتشاراتی های شرکت کننده در نمایشگاه امسال به طور محسوسی کم شده.تنوع کتاب با سال گذشته تفاوت چندانی نکرده است. موکتهایی که گوشه به گوشه پهن شده برای استراحت و زباله هایی که به دلیل نبودن سطل های زباله همه جا قابل رویت است. سرویس های بهداشتی اندکی که پاسخگوی نیاز آن جمعیت نیست.
و عدم حضور بخش نشریات که تمام حس و حال نمایشگاه بود. نمایشگاه امسال را دلپذیر نکرده. لیست کتابهایی که پیدا نشدند. خستگی ناشی از گشتن نمایشگاه و ساندویچ بدمزه گران قیمت هم پشیمانی رفتن را بیشتر کرد. ازهمه بدتر تحمل غر آدمهایی که همراهت هستند...
وای............
برای حذف آنهایی که نمی خواهند باشند دست به بدترین شیوه زده اند.
-------------------------------
به هرطرف که نگاه می کنی چیز دلپذیری نیست که جلب توجه کنه.
از فضای امنیتی که در خیابانها و دانشگاهها بابت پوشش و لباس و آرایش حاکم شده تا مطالبات معلمانی که بی پاسخ مانده.
بیشترین ارتباط مردم هم با اخبار جامعه از طریق صدا و سیمایی است که معلوم الحال است.

