تبليغاتX
ستاره
شنبه 1386/04/23

خود سانسوری بیماری ای که به اجتماع تزریق شده و تحمیل شده. امری که بر تمامی روشنفکران و اهل قلم و روزنامه ها و نشریات مشتمل شده. روزنامه هایی که هیچ یادی از 18 تیر 78 نکردند و در مورد دستگیری 16 نفر از اعضای تحکیم وحدت و ادوار و پلمپ در ادوار هیچ نگفتند جز خبری آن هم کوتاه. روزنامه نگاران و اهالی قلم چون زید آبادی به تنگ آمده اند از اوضاع موجود از این هیچ نگفتن ها و از این همه حصاری که دور هر چیز کشیده شده به اسم خط قرمز که عدول از آن هزینه کمی ندارد. از هیچ نمی توانند بگویند نه سیاست داخلی نه از سیاست خارجی نه از انرژی هسته ای نه از انقلاب فرهنگی دوم دانشگاهها نه از انتخابات پیش رو چون در آن حق هیچ تصمیم گیری و اظهار نظری ندارند. خودسانسوری به سازمان های خصوصی و اتاق بازرگانی هم سرایت کرده تا جایی که رییس اتاق نظرات مطرح شده در مورد عدم رعایت اصل 44 توسط دولت را نقد دولت نمی داند و سعی دارد از این اتهام مبرا شود.

هزینه ای که باید برای گفتن و دیدن و نقد کردن پرداخت هزینه کمی نیست. ترجیح به سکوت و خودسانسوری را نمی توان خرده گرفت.

خودسانسوری فاجعه ای در پی خواهد داشت که آن فراموش شدن تدریجی نقد و نظر در اجتماع است. وجود فشارهای فراوان از طرف قدرت حاکمه موجب سکوت آنها که گفتنشان همیشه می تواند راه گشا باشد می شود. و در بسیاری مواقع انها که توان دیدن تنها ندارند و نمی توانند سکوت کنند رفتن را ترجیح می دهند و چیزی برای ماندن نمی بینند جز سکوت. آنها که بیست سال در این مملکت در سختترین شرایط نوشتند اکنون از خفقان می گویند و از اینکه نمی توانند سخن برانند از خسته گی می گویند. و این نگرانی را به وجود می آورند که آنها هم زمزمه رفتنشان همین نزدیکی ها به گوش خواهد رسید. و خیلی راحت باید شاهد بود که قلم دیگری هم بار سفر بسته.

با سرعتی که در پیش گرفته اند از دو سال آینده هیچ تصور امیدوار کننده ای نمی توان داشت. تنها چیزی که می دانم این است که در این فضا نباید همه چیز را به خواست آنان رها کرد هزینه ها زیاد است و فرصت ما برای خوب زندگی کردن اندک ولی باز هم باید پی راهی گشت که از این فضا سالم بیرون بیاییم. در شرایط کنونی آرزو برای آزادی بی قید و شرط دانشجویان دربندی که هر از گاهی خبر پخش فیلم های اعتراف آنان به گوش می رسد دور از دسترس است و ففط آرزوست. چه برسد به سخن گفتن در مرود مسایل دیگر.

نباید اجازه بدیم این خود سانسوری به مصلحت اندیشی تبدیل شود که به قول شریعتی فاجعه پلید مصلحت پرستی همه کس گیر می شود و وقاحتش از یاد می رود.

نوشته شده توسط ستاره در 12:46 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/04/18
و باز هم دانشجویان
هاشمی، نيکونسبتی، هدايت، عرب، وفقی، يزدانی، اعضای شورای مرکزی تحکيم وحدت، صبحِ زودِ امروز، هجدهم ماهِ تير، بازداشت شدند. گويا برای درخواستِ آزاد شدنِ دانشجويان زندانیِ اميرکبير جلوی دانشگاه اميرکبير تحصن کرده بودند.
خبر ادوارنيوز.

نوشته شده توسط ستاره در 19:0 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/04/18


استاد اخلاق دولت: اصلاح‌طلبان مثل دستمال پشت بچه هستند

حجت‌الاسلام مرتضي آقاتهراني، استاد اخلاق هيأت وزيران در سخنراني خود در شهر زرند كرمان كه با حضور امام جمعه و فرماندار برگزار شد گفت: من يك خبري را از يك آقايي كه در اين مملكت خيلي ادعا مي‌كند از اخبار برايتان نقل كنم. ببينيد چقدر زشت است، او مي‌گويد"اگر بسيج و سپاه به صورت تشكيلا‌تي در جريان انتخابات دخالت نكنند، اصلا‌ح طلبان پيروز همه انتخابات خواهند شد"، ببخشيد بفرماييد سپاهيان را بگذارند كنار تا اصلا‌ح طلب‌هايي كه وابسته به آمريكا هستند پيروز بشوند.
آقا تهراني افزود: چي شده كه ما اينطوري شديم. شكم‌هامون از حرام خوري پرشده ... وقتي آدم اين جوري مي‌شه بعد مي‌گه بهترين راهش اين است كه اينها بروند كنار تا ما هم بخوريم. خدا را شكر كه مردم شناخته‌اند شما را و به شما راي ندادند و ديگر هم راي نمي‌دهند. هيچ وقت به اينها راي ندهيد، به اينها اصلا‌ً راي ندهيد.

وی ادامه داد: «شهيد بهشتي مي‌گفت ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. چند روز پيش يك آقايي از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت مي‌خواهيم و ديگر هيچ نمي‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذي كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز مي‌كنند و مي‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد».
آقاتهراني افزود: چشم ارزشمند خداي تعالي،امام عصر(عج) است. يك مطلبي را در اين شب جمعه برايتان بگويم، فيض ببريم. هفته گذشته آقاي رئيس جمهور يك كاري را گفته بودند اين كار را آقاتهراني بايد انجام بدهد. من رئيس جمهور را ديدم و گفتم اشتباه مي‌كنيد. بنا بر اين بود كه توي هر كاري آدم صالحي بگذاريد، شما توي اين كار نبايد من را بگذاريد. يك كسي را بگذاريد كه اون كاره باشد، من اينكاره نيستم. به جان شما بهش گفتم كه من نمي‌دونم براي چي اينكارو كردي ولي من اين كاره نيستم. نه مي‌توانم و نه مي‌كنم و نه خواهم کرد. يك لحظه رئيس جمهور به من نگاه كرد، به جان شما انگار اشك چشمهايش را گرفته بود و گفت: مي‌دوني چرا گفتم شما اينكار را انجام بدهيد... گفت: خواستم يك لحظه نگاه امام عصر را ببينم. هيچي ديگه نمي‌خواهم. مي‌خواهم بدونم كه اين كار انجام مي‌شه و اون (امام زمان(عج)) خوشحال بشه. همين!
به جون شما موفق و پيروز هم مي‌شه باور كنيد. چون آقا را اون قبول داره، با اين كه تنهاست. اون وقت زشت نيست من و تو هنوز دنبال اينيم كه مردم چه مي‌گويند. مردم ما را قبول دارند. آقا خدا را داشته باش. مردم دلشان دست خداست.
وي در ادامه ضمن حمله به ساير كانديداهاي رياست جمهوري گفت: آنهايي كه ميليوني پول خرج كردند، توي كشور كه بشوند رئيس جمهور كجايند. با افتضاح رفتند كنار، اين (احمدي نژاد) چقدر پول خرج كرد. خدا وكيلي چقدر پول خرج كرد؟ يك ذره خدا را باور كنيم.
گفتنی است این سخنان برای اولین بار توسط نشریه محلی عصر ظهور درکرمان منتشر شد

 مطلب بالا برگرفته از سایت بازتاب است (۱۶ تیر ) مطلب جالبی بود حیفم اومد فقط خودم بخونم.

نوشته شده توسط ستاره در 18:39 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/04/18
18 تیر

18 تیر 78 یک بچه مدرسه ای بودم که بی خیال دنیای دور و برم مشغول درس و مشق خودم بودم. اون شب ما تصادفا برای استقبال به فرودگاه مهرآباد رفته بودیم در مسیر برگشت انقدر در هیجان آمدن مسافرمون بودیم که اشتباهی از خیابان انقلاب و دانشگاه تهران برای برگشت به خونه سر در آوردیم خیابونی که پر از دود بود و هر گوشه و کنار آتشی شعله ور داشت. مردانی با پیراهنهای روی شلوار و ریشهایی بلند و بیسیم به دست که گاهی دست برخی از آنها چماق هم دیده می شد وحشت عجیبی ایجاد کرده بودند. نیروهای گارد با لباس سبز رنگ و باتوم های آماده و سپرهایی که در مقابل گرفته بودند دست در دست هم مثل سد در مقابل مردم عادی ایستاده بودند ، و کسانی که زخمی بودند و عده ای هم سراسیمه به این سو و آن سو می رفتند،چشم های نگران!! فضای غریبی بود واقعا ته دلم خالی شده بود، فقط دنبال مسیری بودیم که از اون التهاب دور بشیم ولی هنوزم که هنوزه تمام اون لحظه ها را که شاید بیشتر از یک ربع هم نشد از جلوی چشمام رد می شه.بعد از دیدن اون صحنه ها برام خیلی مهم بود که بفهمم چی شد؟ بالاخره چه اتفاقی افتاد؟ولی ...

شب و روزهای آشفته ای بود!!!باو جود آنهمه صدمه که به دانشگاه و دانشجو وارد آمد کسی غیر از دانشجویان مجرم شناخته نشد.آنهایی که از همه بی دفاع تر بودند و تا تونستند هم کتک خوردند سر از پشت میله های زندان درآوردند و به ایجاد اغتشاش و اقدام علیه امنیت ملی محکوم شدند.

روزگار غریبی است الان چیزی که عوض نشده هیچ همه چیز بدتر هم شده. اون زمان لااقل جنبش دانشجویی یا نمی دونم نیروهای تحول خواه یا هرچی که اسمش را بذاریم وجود داشت که یک حرکتی بکنه و بعدش هم کتک بخوره ! ولی الان شایدم نیروی کتک بزن ندارند که دست هر نیروی تحول خواهی را در دانشگاه بستند و نمی ذارن که نفس بکشه. الان به هر طریقی که شده ازهر ابزاری دارن استفاده می کنند برای حذف جنبش دانشجویی.نمونه نشریاتی که در پلی تکنیک در آمد و با وجود انکار مدیران مسول و شکایت اونها از دزدی لوگوی نشریاتشان الان مدیران مسول در زندان به سر می برند با تحریک احساسات مذهبی مردم راهی زشت برای حذف اونهایی که توان سخن کفتن داشتند را انتخاب کردند.

 ستاره دار کردن دنشجویانی که برای ارشد شرکت کردند و ممانعت از تحصیل اونها.  

پلمپ دفاتر انجمن های اسلامی در بسیاری از دانشگاهها.

محدودیت های شدید بر کانوهای فرهنگی ، انجمن های کردی و لری و ترکی و...

تمام توان خود را به کار بستند که همه چیز را در انحصار درآورند از اخبار گرفته تا نقد و نظر و فکر و عقیده.

18 تیر هر ساله بهانه ای می شه برای یادآوری اون روزهای غم انگیز. روزهایی که بر صفحات تاریخ ایران به سیاهی نگاشته شده.

 

نوشته شده توسط ستاره در 18:33 | | لینک به این مطلب
جمعه 1386/04/15
و بالاخره...

جلسه هیات نظارت برگزار شد و برخلاف تمهیدات شورای تامین استان رای دادند برآنچه که ما مطمئن بودیم. رای بر حذف ما دادند. 31 خرداد جلسه را برگزار کردند و خبرش را 6 تیر اعلام کردند.

در کار سیستم مدیریتی جدید مانده ام به آرامی که نه ولی بی سر و صدا پیش می روند و از هیچ اقدامی دریغ نمی کنند. ولی آنقدر راحت کار خود را پیش می برند که هیچ کس قد علم نمی کند چرا چنین شد و چنان نشد!

البته بی تردید فضای امنیتی که حاکم است بر سکوت ها موثر است. در همین دانشگاه ما( دانشگاه بوعلی)، خیلی راحت تابستان گذشته حکم تعلیق انجمن اسلامی را صادر کردند آن هم بدون طی مراحل قانونی و اداری  که راه اعتراض قانونی را باز گذاشت.ولی رسیدگی به همبن اعتراض سه ماه طول کشید طی این سه ماه در آن فضای منفعل دانشگاه و دانشجو کماکان فاصله انجمن اسلامی از بدنه دانشجویی افزایش یافت. تازه بعد از سه ماه هم ایراد دیگری آوردند مبنی بر اصلاح اساسنامه که باعث شد انجمن همچنان در تعلیق بماند!!

یک ترم سکوت و اجبار به عدم فعالیت انجمن برای رفع تعلیق و عدم برگزاری 16 آذری که هرسال با چنان شکوهی تمام دانشگاه را به لرزه می انداخت و حمایت دانشجو را به نهادهای امنیتی ثابت می کرد باعث شد که خیلی راحت از این به انزوا کشاندن استفاده کنند و رای به انحلال بدهند و پلمپ دفاتر. بی هیچ واکنش دانشجویی راحت و آرام جایی را منحل کردند که بود و نبودش را برای دانشجویان بی رنگ ساخته بودند. و حالا هم که کاملا با دلایلی واهی وغیر قانونی لیست هیات موسس انجمن را رد کردند و قرار است آن را به انجمن اسلامی مستقل بسپرند ولی بدون پسوند مستقل...

و تمام این ماجرا ها زمانی رخ داد که همه درگیر امتحانات و پایان ترم بودند حتی خیلی از دانشجویان از دانشگاه رفته بودند. خیلی راحت هیچ اعتراض و حرکت و واکنشی دامنگیرشان نشد. ترم آینده هم که سه ماه تعطیلی برای ذهن فراموشکار دانشجو زمان مناسبی فراهم می آورد که به راه و چاهی از پیش طراحی شده پیش بروند.بدون کمترین هزینه.

البته هزینه را در بلند حتما به جامعه ایرانی تحمیل خواهند کرد ولی در کوتاه مدت و برای قدرت و کرسی خود هزینه ای ایجاد نکردند.

نمونه دیگر از این عملکرد مدیریتی را در عزل معاونت فرهنگی دانشجویی مشاهده می کنیم که طی هفته های اخیر ترم انجمن مستقل شروع به جمع آوری امضا نمود برای درخواست از ریاست دانشگاه بر برکناری معاونت دانشجویی فرهنگی که با واکنش تمام نهادهای داخل دانشگاه مواجه شد و بر همه مسلم بود طرحی است برای پوشاندن ضعف های کم نظیر مدیریت دانشگاه!! باز هم  در تعطیلی دانشگاه از فرصت استفاده کردند و وی را برکنار کردند و ریاست با حفظ سمت جانشین وی شد!!

خیلی راحت و بی درد سر!!

 در این دو ساله اتفاقات مشابه زیادی افتاده به سرعت و راحتی تحولاتی صورت گرفته که تصور نمی  شد توانی برای اجرای آنها باشد.

به نظر می رسد همه چیز دست به دست هم داده برای  سرعت بخشیدن به این تحولات، فضای سنگین امنیتی حاکم، بی انگیزگی  مردم از فعالیت های اجتماعی و سیاسی، سرخوردگی فعالین سیاسی ، یکدست شدن هیات حاکمه، و توانایی شان برای تبلیغات از طریق رسانه ها به خصوص تلویزیون که تنها سکان دار ان هستند. توقیف نشریات ( آخرین آنها روزنامه هم میهن) و سانسورهای خبری که با انواع و اقسام طرق من جمله فیلترینگ سایت ها صورت می گیرد و ...  

 

 

 

نوشته شده توسط ستاره در 12:24 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1386/04/13

"- همه چیز تمام شد.همه چیز!

با اشکی که روی گونه است پاسخ می دم: که آمدیم برای تمام  کردن چه بهتر که خوب تمام کنیم و بذاریم که خاطرات خوب بر جا بمونه."

ولی یه چیزایی هست که ما می تونیم در حفظ آنها سهیم باشیم حالا نه به این شکلی که الان وجود داره ولی با توجه به زمان و مکان و شرایط زندگی  باید برای حفظشون سعی کنیم . مثل اون دوستی هایی که پیدا می کنیم ، مثل اون چیزایی که می تونیم از هم یاد بگیریم، مثل اون فرصت هایی که از ارتباط با هم می تونیم بدست بیاریم. و مثل اون دغدغه های مشترکی که وجود داره. و حضور ما در کنار هم باعث دلگرمی بیشتر می شه. حتی اگر دیگه نخوایم دنبالشون بریم..

کاش بتونیم اون چیزایی را که می شه از دست زمان نجات بدیم حفظ کنیم تا وقتی در دسترس زمان قرار می گیرند خیلی نابود نشوند.

و کاش اونقدرلیبرال باشیم و پایبند به اخلاق سکولار که حذف اون چیزایی را که وجود داره فقط براساس منافع شخصی مون نباشه. اون چیزایی که تنهایی در به وجود اومدنش نقش نداشتیم.

برای حفظ اون بعد قشنگ انسانی مون برای خیلی چیزها نمی خوام که اطرافیانم را فراموش کنم.و از روزی که نتونم حالشون را بپرسم و صداشون را بشنوم...

نباید به این راحتی همه جیز تمام بشه.  

نوشته شده توسط ستاره در 11:34 | | لینک به این مطلب
" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">