تبليغاتX
ستاره
پنجشنبه 1386/06/29
این منم ؟ منی که فراموش میکنه اون چیزایی را که همیشه برا ش بزرگ بوده منی که می پذیره منی که می گه باشه خم می شه !!!!

یعنی تسلیم شدم یا یه دوره ای است برای خودش که  می گذره و تموم می شه؟ نمی دونم ولی بعد از تموم شدنش هم مطمئن هستم که فرصتهایی را از دستم رفته که نمی تونم بهشون برسم!

همیشه یک قدرت و نیروی فوق العاده ای را میدیم ولی الان اون نیرو کجاست؟ چی کارش کردم؟ بعضی وقتا فکر می کنم که همش ممکنه یک ادعا بوده حالا که پای عمل رسیده خودم اولین نفرم که ...

میان کتاب ها گشتم میان روزنامه های پرغبار

در خاطرات خویش

در حافظه ای که دیگر مدد نمی کند

خود را جستم و فردا را

عجبا!

جستجوگرم من

نه جستجو شونده

من اینجا و آینده درمشت های من

 

نوشته شده توسط ستاره در 21:48 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1386/06/28
یک کامنت!

امیدوارم توی این ماه فارغ از اسمش بتونیم انسانیت رو تمرین کنیم.شاید به یه آرامش درونی برسیم.
آرزوی قشنگی است انسانیت چیزی که واقعا به سختی می تونی چه در صحنه های عادی اجتماعی چه در سیاست چه در.... ببینی.

انسانیت خیلی راحت بین ما فراموش می شه به خصوص در روزهای تنگ و سخت!! به عنوان نمونه تو همین روزهای سهمیه بندی بنزین ماشینهای خطی که خیلی راحت خانه نشین شده اند و بنزین خودشان را لیتری ۵۰۰ یا ۶۰۰ تومان می فروشند و از طرفی ماشین هایی که مسافر می زنند هرکدام با یه قیمتی! اعتراض هم که می کنی خیلی راحت می گن نمی خوای سوار نشو. یا اگر طرف حال حرف زدن داشته باشه یک کم می ناله و می گه که تقصیر مانیست اگه اعتراضی داری برو به اونی بگو که این بلا را درآورده!!به همین راحتی این وسط هیچ من انسانی وجود نداره که بخواد جواب وجدان را بده. تنها چیزی که هست این که از همدیگه بکنیم که تو این برزخ عقب نمونیم!!!!

اگه بگی هم که مال حلال کو؟!! به دلیل قاطی کردن ایدئولوژی با نمی دونم هر چیزی یا شایدم به سنت گرایی محکوم بشی!!! اینه اوضاع ما!!!

بازم ممنون آرزوی قشنگی بود.

 

نوشته شده توسط ستاره در 12:42 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1386/06/22
ماه رمضان
ماه رمضان نمی دونم آغاز شده یا در شرف آغاز شدن است! بالاخره امروز آماده رمضان بودیم. ماهی که همیشه علما درگیری ها و اختلاف نظرهای خودشون را آخرش بیشتر بروز می دادند ولی امسال نمی دونم مثل اینکه مشکلات خیلی حاد است از اولش شروع کردن !!!! امروز ظهر رفته بودم برای خرید که صدای اذان را از مسجد آن نزدیکی ها شنیدم شاید نیم ساعتی از اذان گذشته بود که رادیوی یکی از مغازه ها توجه من را به خودش جلب کرد که: ملت با ایمان و شریف ایران اسلامی از نظر رهبر معظم انقلاب رویت ماه به اثبات رسیده و امروز روز اول ماه رمضان محسوب می شود!!!

این دیگه چه صیغه ای است نمی دونم؟ بعد از اذان ظهر رویت ماه مبارک هم از آن حرفهاست. حالا یکی می گه امروز یوم الشک است یکی می گه نه رمضان است. دیگه شورش در آمده!!!

دخالت خواسته های سیاسی در فرایض دینی و اونچه که مردم بهش اعتقاد دارن و براشون احترام قایلند تنها سبب کم رنگ شدن اون چیزایی که هنوز رنگی داره می شه. خیلی کار ناجوانمردانه ای است!!! خودم هم نمی دونم راجع به چی حرف میزنم ؟ وقنی سو استفاده ها اینقدر علنی است که کارشون به جایی می رسه چند تا دانشجو را به بهانه توهین به اسلام و دین و... از چند نشریه مجهول الهویه یا معلوم الهویه مدتهاست گوشه زندان انداختند این دیگه کاری نداره براشون چند ساله که این کشمکش ها هست و دارن ازش لذت می برن! کسی هم که این وسط کتک نمی خوره یا شکنجه نمی شه که صدا از جایی در بیاد!

نوشته شده توسط ستاره در 20:44 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/06/17
روزهای عجیبی است با حال و هوای اول مهر کلی احساسات متفاوت کلی درگیری کلی کشمکش همگی سپری شد. تابستان عجیبی بود آنقدر درگیری همراه داشت که متوجه سپری شدنش نشدم.

روزایی که قصد داشتم درس بخونم به همه چیز گذشت الا درس خوندن حالا یک ترم جدید به ارمغان می آید با کلی وقت کم و درس زیاد.

ولی چقدر بده که این کشمکش ها تمامی نداره از دست یکی فرار می کنی می افتی تو چاله بعدی که بزرگتره!! نمی دونم اگه چاله قبلی ها پر می شد شاید بهتر بود!! فقط می دونم که می گذرن و این برام امید بخشه. وقتی به پشت سرم نگاه می کنم تصویر بدی باقی نمونده باشه.

نوشته شده توسط ستاره در 14:35 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/06/10
بعد از مدتها امروز سری به دانشگاه زدم دانشگاهی تابستان زده خلوت و آروم. ولی صدای یار دبستانی می آمد نه تریبون همیشکی از جانب دیگر. نشست سه روزه کلی هزینه کلی امکانات در تابستان.  همه چیز در اختیارشان. اینها پاچه خواری می کنند و آنها کم نمی گذارند. و مدیرانی که بنا به روز حرفهایی می زدند که فقط به مذاق خوش بیاید.آدم هایی باری به هر جهت.

امروز احساس کردم که واقعا دانشگاه دیگر دانشگاه نیست.دستان قدرت قوی تر از صداقت و تلاش و ایمان ما به کارمان بود. دروغ و ریا و بی اخلاقی خیلی راحت جای خودش را باز کرده.

کاش لااقل تو این فضا بشه درس خوند.

نوشته شده توسط ستاره در 23:23 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/06/03
اخراج دکتر بشیریه؟
با پایان تابیستان نگرانی در عملکرد دولت به شدت موج می زند نگرانی که هر سال به شکلی نمود داشت پارسال با تعلیق و انحلال انجمن ها و کانون های فرهنگی و بازنشستگی جلو تر از موعد اساتید دانشگاهها. و امسال با پاکسازی کامل! با اخراج اساتید از دانشگاهها !!!!

حکم اخراج دکتر بشیریه استاد بزرگ علوم سیاسی!!! استادی که یک از وزنه های سنگین این علم در ایران به شمار می رود. حکم اخراجش از جایگاهی که حق اوست و حق کسانی که باید از او بیاموزند!!

شمار زیادی از اساتید در گوشه و کنار با حکم اخراج مواجه شده اند. اساتیدی که لابد از نظر مدیریت فعلی منتقد به شمار می روند و لا دین. دانشگاهها با از دست دادن پشتوانه علمی خود به مدارس بی هویتی تبدیل خواهند شد که فقط و فقط حضور نیروهای امنیتی در آن حکمفرماست برای حفظ به اصطلاح امنیت یک محیط علمی. تمام پشتوانه علمی ما به همین اساتیدی است که لااقل کتبشان کتب مرجع است.

می خواستم از حکم یک ترم تعلیق یکی از دوستانم بنویسم و تاسفی که از این بابت داشتم ولی وقتی شخصیت یک استاد دانشگاه آن هم نه یک استاد معمولی را این قدر راحت بازیچه قدرتنمایی خود قرار می دهند واقعا هیچ توقعی نمی شود داشت.

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی ست

که مزد گورکن

                        از بهای آزادی آدمی

                                                 افزون باشد

نوشته شده توسط ستاره در 12:35 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1386/06/01

می گن خبر حوادث ناگوار زود می رسه ولی خدا به داد روزی برسه که این حوادث در گرو نیروهای دولتی باشد بالاخره بعد از چهارسال خانواده چشم انتظاری که به هر جهت پسر جوانشان از خانه خارج شده بود ودیگر برنگشته بود امروز با عکس های جنازه چهار سال پیش او از انتظار درآمدند. جنازه ای که شاید بعد از چهار یا پنج ساعت بعد از خروج وی از منزل به پزشکی قانونی رسیده بوده و دو روز بعد هم دفن شده بعد از چهار سال دوندگی پدر و مادر از این کلانتری به آن کلانتری از این بیمارستان به آن بیمارستان حتی از این رمال به آن رمال بالاخره پیدا شد. کسی هم پاسخ گوی این اهمال نیروهای امنیتی نخواهد بود. علت عدم پیگیری مراجعات مشخص نیست!! در تنبلی نیروهای خدمت گذار بوده یا در عدم وجدان کاری آن پشت میزنشینان؟!! شاید هم مورد مهمی جلوه نکرده یک نفر مرد ه که مرده به همین راحتی!!!

نمونه ای از نتایج درخواست ها و ارجاعات مردم به نیروهای امنیتی در مورد مفقودی ها !! و وای  به موارد دیگری که در پس پرده ارگان های امنیتی رخ می دهد و کسی خبر دار نمی شود. و حتی شاید ....

تنها چیزی که امروز شاهد بودم چشم های متورم پدر و مادری که شنیدن خبر مرگ فرزندشان را به چشم انتظاری ترجیح می دادند. سالهایی  پشت سر گذاشته بودند با امید و چشم های خسته ای  که هر گوشه را برای یافتن گمشده خود کاویده بودند بی نتیجه.

نوشته شده توسط ستاره در 0:12 | | لینک به این مطلب