تبليغاتX
ستاره
سه شنبه 1386/10/25
پایان یک سری از روزای خوب!!!
سه سال و نیم از اولین آشنایی و اولین لبخند و اولین کلاس رانندگی امون می گذره.از اولین امتحانا و اولین تقلب ها و اولین قهقهه های خنده و اولین بحث های دو نفره طولانی مدتمون. روزای دوست داشتنی ای بود. و دوستی فراموش نشدنی ای!!

امیدوارم همیشه یاد روزای خوب گذشته را حفظ کنیم و قدرشون را بدونیم.

آخرین امتحانا و آخرین تقلب ها را هم پشت سر می گذاریم ولی الان که روزای آخره بیشتر دلم داره تنگ می شه.هرجا هستی شاد و سالم و موفق باشی خیلی دوست دارم.

 

نوشته شده توسط ستاره در 11:45 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/10/24

دیشب مطلبی شنیدم در مورد اعتیادی که متاسفانه در جامعه رایج است به خصوص در میان جوانان. رواج مواد مخدر در بین جوانانی که اعزام به خدمت شده اند. این مطلب از این لحاظ برایم جالب توجه بود :

1-     دقت و وارسی که در تربیت و کنترل سربازان در تمامی نهادها صورت می گیرد و عمل حرفه ای و صد البته خلاقانه سربازانی که موفق می شوند برای درد خود مواد را وارد پادگان کنند

2-     درز و بیریزی که در درب های ورودی پادگان ها وجود دارد که اجازه ورود چنین موادی ناخود آگاه یا خود آگاه صادر می شود

3-     آگاهی یا عدم آگاهی فرماندهان نظامی از وجود اعتیاد در سربازان تحت امرشان

4-     درصد جمعیتی که درگیر با این مواد هستند.

5-     محیط یک پادگان از نظرم یک محیط مناسبی برای نمونه گیری است و بحث در مورد اتفاقاتی که در بین بچه هایی که در آن محل باهم ارتباط دارند بحث جالبی می تواتد باشد به دلیل رده سنی که خیلی بزرگ نیست و تحصیلات که متفاوت است و فرهنگ ها که از همه متفاوت تر.

متسفانه مشاهدات در بین پسران نشان می دهد که به راحتی از بسیاری از خطوط قرمز عدول می کنند. وقتی شنیده می شود در پادگان ما بیش از یک سوم بچه ها اعتیاد دارند و مصرف می کنند به قول معروف باید یک سوزن به خود و یک جوال دوز به دیگران زد.

پسرانی که وارد این پادگان ها می شوند یا مستقیم از خانه و خانواده وارد این فضای نظامی شده اند یا بعد از سپری کردن دوران خوابگاهی و فاصله از خانواده.علل اعتیاد بسیار است و قصد من از بیان این موضوع نگریستن به علل اعتیاد نیست.

فقط خواستم بیاد بیاورم که در همین نزدیکی و در همین کوچه و شهر و کشور گردابی شکل گرفته که حداقل با ندیدن آن ممکن است که سهوا پامون را توش بذاریم.

---------

یه زمانی از نظرم سیگار کشیدن یک جرم نابخشوده بود. و از تمام آدمای سیگاری بدم می آمد.ولی به مرور سیگار کشیدن اطرافیانم که برام عادی شد هیچی الان اگه یکی از پسرای دانشگاه را نبینم که سیگار می کشه برام جای تعجبه.

و دارم از روزی می ترسم که قضیه اعتیاد و مواد مخدر و شادی آور به یک چیز عادی تبدیل بشه برای تمام ایرانی ها. که فقط زبانی ازش بد بگن یا با وضع یک قانون در مورد اون مسایل تصمیم گیری کنند.

-------------------

مسایل و دغدغه های جدی اونقدر زیاد هست و ریشه دار شده که بعضی وقتا فکر می کنی حرف زدن در موردشون کلیشه ای باشه!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ستاره در 16:16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/10/24

آمدن حاجی

یک مراسم استقبال جدید و جالب که تا حالا ندیده بودم از حاجی های خانه خدا.یک مداح سوار بر ماشین که بر بالای آن دو باند بزرگ نصب شده بود که علاوه بر اعتماد به نفس به مداح گوشخراش صدای وی را به گوش فلک هم می رساند به اضافه مقداری دوربین و تعداد زیادی دسته های گل که برای استقبال از طرف مستقبلین فراهم آورده شده بود و حاجی هایی که با کلی آداب و دود اسفند و گوسفند سر بریده ای که رسم پیشواز اغلب زایرین خانه خداست قدم قدم از سر کوچه تا ته کوچه با مشایعت مستقبلین به سمت خانه می روند تا از تمامی این مراسم باشکوه تصویر گرفته شود و در تاریخ ثبت شود.

و مداحی که انگار دور از جان مرده تشییع می کند یا آمده برای عزاداری با شعر های من درآوردی که غالبا توسط این افراد عالم و خبره خلق می شود شور خاصی به مراسم داده بود که برایم جالب بود.

----------------------------

 متاسفانه هر چی بیشتر نگاه می کنی و هرچی بیشتر در مردم ذوب می شی چیزی جز حاشیه هایی که هیچ حرفی در دین و کلام خدا ندارند در اعمال و حرکات نمی توان دید.آنقدر به این جماعت مداح و کلاش در این مملکت بهاداده می شود که حتی در مراسم ختم نمی توان از یک مداح دعوت به عمل نیاورد بابت این که بد است و به عنوان یک رسم خودنمایی می کند. در تمامی مراسم عزاداری ها به جای اینکه حرفی حدیثی نکته ای چیزی بیان شود تنها و تنها صدای دلخراش این مداحان نون به نرخ روز خور است که جلوه می نماید با جملات و شعر های بی محتوا و در اکثر اوقات مبتذل برای پر کردن اوقات عوام الناس.

نوشته شده توسط ستاره در 15:43 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1386/10/19
برف و راهها
این هفته  که تقریبا اولین برف درست و حسابی زمستانی باریدن گرفت و نقاط زیادی را سفید پوش کرد با چیزای عجیب و تازه روبرو شدیم. یکی از اونها تعطیلی مدارس و ادارات به مدت دو روز در تهران و خیلی از شهر ها توقف کامل پرواز های فرودگاه امام و بی در و پیکیری که از پرواز های فرودگاه مهر آباد مشاهده شد و عدم اطلاع رسانی صحیح و صادقانه مسولین در این زمینه و علافی بیش از ۲۴ ساعت مسافران مهرآباد و بی خبری که از وضعیت پروازشان داشتند و امکانات ناقص فرودگاه برای مسافرین که برای جلوگیری از سر خوردن مسافران از پلکان یخ زده هواپیما فرش های نماز خانه جمع شد و به زیرپای مسافرین انداخته شد.

از طرفی هم بعد از دو روز که اتوبان قم تهران برای اولین بار به این مدت طولانی بسته بود بابت بارش برف عبور از این مسیر واقعا خطر آفرین بود بزرگراهی که سه لاین دارد و به خاطر اینکه برفهای سطح اتوبان به کناری کشیده نشده بودند نصف مسیر پوشیده از برف بود و ترافیک ایجاد کرده بود.و از سرعت بیش از حد کاسته بود.

سوال اینجاست که آیا این اولین بار است که در کشور با چنین برفی مواجه می شویم که نمی توانیم بعد از دو رو یک اوتوبان را باز کنیم؟ و یا سیستم اطلاع رسانی پرواز را سر و سامان بدیم و یا آنقدر برف و سرما زیاد است که دو روز  باید تمام مملکت به تعطیلی کشیده شود؟( نا گفته نماند که این تعطیلی ها برای شخص من خوب بود ولی اگر به این برف بخواهیم تعطیل کنیم که نمی شود)

---------------------------------------

و البته گیر کردن پشت برف اونم تو پایتخت خیلی سخت بود و این که مرتب انتظار بکشی که بفهمی جاده ها کی باز می شن!!!!

تجربه ای بود برای خودش که نه راه پس داشتیم نه راه پیش و البته از عروسی هم جا موندیم به مرحمت بسته بودن جاده ها.

بازم خدا را شکر که ما هم گاز داشتیم و هم سقفی بالای سرمان بود اونهایی که دارن از بی گازی رنج می برن و تو این سرما سقفی ندارن باید چه کنند؟؟؟

 

نوشته شده توسط ستاره در 22:55 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/10/10
یک سال از پلمپ دفاتر انجمن اسلامی بوعلی می گذره!! سال گذشته این روزا واقعا سرد بود و واقعا دلگیر! اولین روز فرجه بود که خبرش را دادن. از همه بدتر وقتی به عملکرد بچه ها نگاه می کردیم و ...

ولی گذشت. پارسال من فکر می کردم دیگه نمی تونیم دور هشتی جمع شیم و یار دبستانی هیچ وقت تو بوعلی طنین نمی اندازه ولی امسال دیدیم همه چیز حتی بهتر از زمانی بود که درهای انجمن باز بود. و جای خالی مکانی مثل انجمن آنچنان حس می شد که هر کسی دوست داشت برای پر کردن اون جای خالی کاری کنه. که البته کم هزینه هم نبود برای ۷ یا ۸ تا از ما دو بار حکم توبیخ کتبی در پرونده اومد و برای بار سوم به کمیته انظباطی کشیده شدیم.

ولی باز هم روند پشت سر روند رضایت بخشی بود.

------------------------------------

سال نو میلادی هم مبارک

نوشته شده توسط ستاره در 18:22 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1386/10/02
سفری در مینی بوس
من نشسته در صندلی تک نفری و به خاطر باد های فراوانی که از پنجره بسته مینی بوس می وزید لرزان و مچاله و محمد رضا کوچولویی که با کلی لباس و کلاه و دستکش راحت روی پای باباش نشسته بود و این طرف و اون طرف را نگاه می کرد و با همه دوست می شد وقتی می خندید فقط دوتا دندان شیری جلوییش پیدا بودند کلی با من دوست شد و آمد روی پام نشست و برام شعر خوند جالب بود این زود آشنایی.یاد خودم افتادم و سفرهایی که بالاجبار با بابا می رفتم تا تهران.بابای طفلک را کچل می کردم از بس می گفتم رسیدیم؟کی میرسیم؟ چقده دیگه مونده؟ جالبه که حتی بلد نبودم ساعت بخونم که بابا بگه مثلا دو ساعت دیگه. دلم می خواست تو اتوبوس راه بیافتم ولی خوب اقتدار پدرانه مانع از رسیدن به این خواسته کودکانه می شد. منم وقتی بابا می خوابید از فرصت استفاده می کردم و با انواع و اقسام آدمایی که اتوبوس بودند ارتباط از راه دور برقرار می کردم . برای خودش دورانی بود. ولی برای منی که یک دقیقه آروم وقرار نداشتم خیلی توقع زیادی بود که ۴ ساعت تو اتوبوس بشینم و تکون نخورم. از همه بدتر صندلی های اتوبوس که نه می شد روش خوابید نه می شد روش نشست چون پاهای کوچولوم بدجور آویزان می ماند و کلافه ام می کرد.خلاصه تمام مدتی که باید از مامان و بازی با آقا داداش دور می موندم یک طرف مدتی هم که تو اتوبوس می موندم یک طرف دیگه زمان تو اتوبوس اونقدر کند می گذشت که نگو اصلا انگار نمی گذشت.

یک ساعتی که با اون پسر توپول خوش خنده همسفر بودم من را تا کجا ها برد!!  

نوشته شده توسط ستاره در 19:19 | | لینک به این مطلب
" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">