۱۶ مرداد سومین سالی که وبلاگم را می نویسم شروع کردم.با یه هفته تاخیر یادآوری می کنم تولد وبلاگم را.این روزا سرم شلوغه سه چهار روز دیگه قراره که من و نامزدم باهم عقد بشیم و مراسم کوچیکی گرفتیم.یه جورایی این روزا درک می کنم حس و حال عروس و دامادا را که چقدر برای برگزاری این مراسم تحت فشارند به خصوص اونایی که می خوان خودشون رو پا خودشون بایستند.حالا ما که تازه کلی پدر مادرامونم با تمام ادعاهامون درگیر کردیم.از فردا خونمون شلوغ و پلوغ می شه پر از مهمان و رفت و آمد.۱۶ مرداد هم نتونستم پست بذارم چون رفته بودیم برا آزمایش و کلی معطل شدیم البته از این کلاسای قبل از عقد هم برامون گذاشتن که شرکت توشون اجباریه.قبلا فکر می کردم وجود این کلاسا می تونه مفید باشه الان نظرم واقعا عوض شده حالا که تجربه کردم دیدم تو این کلاسا به چه شدت و حدتی فرهنگ پدر سالار را ترویج می کنند.و برعکسش را برا پسرا شاهد نیستیم.تو کلاس دخترا همش از چطوری راضی نگه داشتن مردا حرف زدند ولی تو کلاس پسرا هم محوریت صحبت ها خود پسرا بودند و به جای سلامت و بهداشت و آرامش خاطر دو طرف.تصورم این بود چنین کلاسایی بایستی در جهت پررنگ کردن تساوی بسیاری از حقوق طرفین و ناپسند نشون دادن بسیاری از سنت ها که خیلی راحت به صورت ناهنجاری در میان و در قدم اول هم به راحتی می تونه دخترا را مورد آسیب قرار بده صحبت بشه.مخاطب این کلاسا نسل بسیار جوان است لااقل اونهایی که اون روز من تو اون کلاس دیدم از اول راهنمایی بودند تا مثلا متولد سال ۶۰ و این نسل قابلیت شنیدن خیلی از حرفا را داره لااقل برای فکر کردن شاید تلنگری بشه برا تغییر نگرش به زندگی و جنسیت.
بعد از دو ماه جاری شدن صیغه هم برای خودش جریانی است.این معاونت دانشجویی دانشگاه به قول اراکیا سمبه پر زوری داره که به این راحتی می خوان تبرئه اش کنند.حادثه ای که منجر به آشوب و در هم ریختگی کل دانشگاه زنجان شد و تو اون شلوغی و بحبوحه هیچکس دم نزد که صیغه ای جاری شده امروز قراره با این کلاه شرعی چشم همه را ببنده.خنده داره که این همه دانشجو واسه حمایت از اون دختری که قصد رهایی داشته امتحانا را تعطیل می کنند و پیگیری می کنند و فریاد می زنند.آخرش بعد از رسیدگی مسولین معلوم می شه که بابا همه اینا کشکه و اینا صیغه خوندن.لابد فردا هم دانشجو ها را می خوان به جرم تعدی به حریم خصوصی افراد یکی یک تعلیق و اخراج و توبیخ ببندن بهشون و روونه اشون کنند.
------
خبر آزادی محمد هاشمی را امروز شنیدم این روزا انگار با توجه به اخبار دست و پا شکسته ای که می رسه حدود ۱۹ دانشجو از تبریز و مشهد و تهران و ...در بندند.آرزوی آزادی دارم ولی اونچه که دیدم امروز کی آزاد شده فردا دوباره یکی دیگه در بند.یه دانشجو جاش توی زندان نیست!کاش این را بفهمن!
خبر خوشایندی نیست با هر جرم و جنایتی که بر فرض افراد مرتکب شده باشند این حجم اعدامی وحشتناکه و نگران کننده!!!

