شب 19 رمضان سال 85 اولین و تنها دفعه ای که با تمام وجودم کار گروهی را حس کردم و لذت بردم.شب فوق العاده ای بود بدون کوچکترین تقسیم بندی و دعوا مرافه همه به خاطر اینکه انجمن تعلیق شده بود می خواستند کاری کنند و کمک کردند با هزار بدبختی از طریق هیات پیروان ثارلله انجمن ( که تا سال قبلش دست ایوب درخشان بود و از اون سال به ما سپرده شد که شانس ماهم انجمن تعلیق شده بود) تونستیم رسم هر ساله انجمن را به جا بیاریم و واسه شب قدر مراسم بگیریم.
از ساعت 9 صبح روز 18 رمضان همگی رفتیم که سالن ورزشی دانشکده هنر معماری را واسه مراسم آماده کنیم شانسمون دانشگاه یه چند روزی بود که موکت نو خریده بود و اونا را در اختیارمون گذاشت وای که بچه ها کولاک کردند.می دونم اسم موکت را که آوردم اگه اون بچه ها این مطلب را بخونند دست و کمرشون حسابی درد می گیره!!
یادش بخیر ساعت 6 صبح 19 رمضان دیگه کارامون را هم تعطیل کردیم و رفیتیم خونه. ولی شبی برامون حداقل برا من به یادگار موند که با وجود تمام خستگی هایی که داشت و پا دردی که اون روز داشتم و دایم باید این ور و اون ور می رفتم ولی بازم دوست دارم تکرار بشه!
نمی دونم ممکنه کیا این پست را بخونند؟و نمی دونم بچه هایی که اون شب دست اندر کار بودند چه حسی داشتند؟ ولی یه وقتایی یه چیزایی واسه آدم تو زندگی پیش میاد که نه تنها خاطره می شه بلکه درس می شه.پارسال که دیگه انجمن دفتر هم نداشت دیگه نذاشتن شب قدری را برگذار کنیم البته خودمون یه برنامه هایی داشتیم ولی خوب...
امسال که دیگه دانشجو هم نیستم دلم بیشتر برا اون تجربه ها و دور هم جمع بودن ها تنگ شده.
--------------
پارسال هم تو جمع یه سری از دوستای نزدیکم نوزده رمضان را سپری کردیم.ولی امسال تنهام . سال دیگه کجا و چه طور و با کی نمی دونم!!!
تلفن زنگ زد گوشی را جواب دادم خیلی غیر منتظره من مخاطب قرار گرفتم اون طرف گوشی با آدم مودبی مواجه نشدم مردی بد اخلاق و با توپ حسابی پر ازم خواست فردا صبح ساعت ۱۱ بیاید ستاد خبری.گفتن به چه علت گفت بعدا معلوم می شه گفتم آخه راه دوره و نمی تونم به این راحتی بیام گفت مگه دست خودته!
خلاصه بعد از پایین بالا کردن های مختلف و تعجب از چنین احضاری آن هم با دلیل مبهم شرکت من در کنکور ارشد تصمیم گرفتم که برای این سفر بارم را ببندم.
به زیر تابلوی ستاد خبری که رسیدیم زنگ در را فشار دادم در را با در بازکن باز کردند و وارد شدم در محوطه حال مانندی که وجود داشت مردی به استقبال ما آمد و گفت بفرمایید خودم را معرفی کردم و اون ما رابه یک اتاق راهنمایی کرد کفش هامون را درآوردیم و نشستیم نیم ساعتی معطل شدیم تا مردی با ریش و پشم فراوان آمد و یک چند برگه کاغذ منگنه شده بهم داد و گفت اینا را پر کن و خودش رفت.گفتم علت احضارم چیه؟گفت فعالیت های منفی شما!تو اون برگه هم یک سری اطلاعات شخصی و بیوگرافی می خواستند که نوشتم.مدتی گذشت تا یه آقای دیگه ای آمد و نشست و شروع کرد تند تند حرف زدن شما میاید دانشگاه چی کار کنید دارید مملکت را بهم می زنید واسه من ادای روشنفکری در نیار و با من از موضع بالا حرف نزن که واست بد می شه خلاصه اولش را حسابی خشن وارد و بعد که من گفتم خیالتان راحت شما بالاتر از منید .اگه من توان داشتم تو این فوریتی که شما ایجاد کردید برا احضار و من دلیلی براش نمی بینم اینجا نمی امدم منی که طبق قانون حق دارم در صورتی که تو شهر خودم اونم با دعوت کتبی طی ۱۰ روز دعوت را پاسخ بدم بدون در نظر گرفتن بعد مسافت شما دیروز زنگ زدید و حکم کردید که من امروز بیام و من هم آمدم بدون در نظر گرفتن حق قانونیم.
بعد از این گفتگو شروع کرد به حرف زدن که شما فعالیت ها ی ضد مذهبی و براندازانه دارید و هر ساله17 مارس برگزار می کنید ( ناگفته نماند که منظورش 8 مارس بود و در جوابش اصلاحش کردم) دیگه از جرایم من در آوردن نشریه و پخش آن را ذکر کرد و همکاری با یه سری آدما و عضویت تو یک اعتلاف که قرار بود اسمش بشه جمهوری خواهی و اون روی این نام خیلی مانور داد.
آخرش هم یک برگه جلوی من گذاشت و گفت این تعهد نامه است باید پرش کنی کلید ورود تو به دانشگاه واسه مقاطع بالا تره.پرونده ات حسابی سیاهه اگه این را پر نکنی خیالت راحت که هیچ وقت نمی تونی ارشد شرکت کنی.از طرفی هم دانشگاه آزاد یک استعلام از ما خواسته در مورد شما.
گفتم مگه قبول شدم؟گفت حتما رتبه ات خوب شده که چنین چیزی خواستن.
------------------------------------
سال گذشته دانشجوهای ستاره دار ما تونسته بودند بدون گذشتن از سد گزینش تو دانشگاه آزاد ثبت نام کنند و این با وجودی که مایه تاسف بود ولی از طرفی هم امیدواری بود که هر چند دانشگاه آزاد ولی روزنه ای بود برای ورود به دانشگاه.اگر چه عده ای اعتقاد دارند بهتره که اصلا دانشگاه آزادی نباشه که حتی به عنوان روزنه بهش نگاه کرد.
خلاصه این شده روزگار ما فکر کنم خیلی خنده داره که به صورت یک عرف دراومده حق تحصیل را گرفتن.حق تحصیلی که بر اساس قانون اساسی حق همه مردم ایران است.چه سیاسی باشند چه نباشند.ما که هیچ وقت مجال پیدا نکردیم تو دانشگاه از سیاست دم بزنیم رو این حساب هم کارنامه صنفی مون خیلی پر رنگ تره.ولی خوب این حرفا که فایده نداره خفقان خفقانه دیگه!!!!
واقعا افسوس می خورم که شمشیر بسته اند و دارند به این شکل عمل می کنند.اونم در مورد دانشجویی که ( خودم را نمی گم کلا در مورد فضا و آدمایی با این شرایط و حتی بدتر می گم) با کوچکترین تکان و حرکتی تو دانشگاه باهاش برخورد شده.نمی دونم بر فرض اینکه جرمی هم مرتکب شده باشه چند بار و چند تا مرجع باید بهش رسیدگی کنه؟ و با چه حقی می تونن اون آدم را از ادامه تحصیل منع کنند؟و از همه مسخره تر این سیستم گزینش است که پا را هم فراتر گذاشته و دیگه به حراست دانشگاه بسنده نمی کنه مسولیتش افتاده گردن برادران زحمت کش ...!!! گزینشی که وجودش ناقض حقوق طبیعی یک شهرونده ولی خوب به ناچار جا افتاده بین مردم و همه نه اینکه پذیرفته باشنش نمی دونم ولی بهش عادت کردند.
این روند برای سومین ساله که داره علنا تکرار می شه و سال اول راحت عنوان ستاره دار را به دانشجوی بیچاره نسبت دادند ولی امسال حتی از بردن این نام هم ممانعت کردند!!!
من از پاییز می گویم از فصلی که حتی برگهای سبز را هم مجبور می کنه که از شاخه ها بیافتند.
عازم سفریم دو سه روز کنار کنار دریا.فقط و فقط دریا و آب و آب تنی و آقتاب و سکوت و صدای موج و منظره ساحل و بعضی وقتها هم غروب و طلوع زیبای خورشید.خلاصه ای است از سفر ما کنارش هم خوندن شعر و چند خط از کتابایی که با خودمون می بریم به علاوه نشریه شهروند که چند تا مطلبش را علامت گذاشتم از دو سه شماره که فرصت خوبیه برا خوندنشون.
دو سه روزه که حرف سفمون جدی شده آب دهنم حسابی راه افتاده و حالا که ساعت به حرکتمون نزدیک می شه دوست دارم زود تر برسیم.آخر هفته است و چون از هفته دیگه ماه رمضون شروع می شه جاده ها حتما شلوغن ولی فکر کنم به زحمتش بیارزه.
جای بعضی ها که با نامردی پا پس کشیدن مطمئنم که خالیه!!
اونچه که امروز شاهدش بودم کنگره و فیلم مستند و... درستی اون تحلیل را بیان می کرد.
لاجوردی به عنوان یک شکنجه گر که تو کارش دکترا داشته از اون تاریخ تو ذهنم ثبت شده از اون روزی که یه بچه ابتدایی بودم !!
لايحه اي که دختران را پيش فروش مي کند
فريبا داودي مهاجر - پنجشنبه 31 مرداد 1387 [2008.08.21]

لايحه جديد ضد خانواده که نام حمايت از خانواده را يدک مي کشد، زن را نه بعنوان يک معشوقه ونه حتي بعنوان يک شريک جنسي، که تاسرحد يک برده جنسي تنزل مي دهد.
براساس ماده 23 اين لايحه مردان مي توانند به برکت عدالتي که در دفعات هم بستري و امکانات مادي معني پيدا مي کند. تا 4 زن عقدي و هر تعداد زن ديگري را به استناد بند ديگري از اين لايحه بدون ثبت رسمي، صيغه نمايد.
واين درحالي است که زن نمي تواند به دليل ازدواج مجدد مرد از دادگاه درخواست طلاق نمايد چرا که اساساً مرد براي ازدواج مجدد نيازي به اجازه همسر اول نداشته و تنها مي تواند با اثبات استطاعت مالي وعدالتي که معلوم نيست شاخصه هايش چگونه بر قاضي اثبات مي شود، اقدام به ازدواج مجدد نمايد. وحتما چنين مرداني به دليل عمل به آيات قرآني خود را مستوجب بهشت و هم نشيني با حوريان بهشتي نيز مي دانند و صد البته زنان نيز طبق قانون فعلي همچنان موظف به تمکين جنسي از شوهران خود هستند. و چناچه به هر دليلي از تمکين سر باززنند، طبق همان قانون نفقه از آنان سلب مي شود. در واقع زن نفقه را نه به دليل همسري يا مادري يا به هر عنوان دهن پر کن ديگري، بلکه تنها به دليل اطاعت جنسي دريافت مي کند. به عبارتي مي توان گفت مرد به نوعي زن را خريداري مي نمايد و به همين دليل است که مي تواند با داشتن وضع مالي خوب هر شب را با يک زن بگذراند و زنان هم بايد منتظر بنشينند تا هر چند شب نوبت يکي از آنها فرارسد. بدين ترتيب چند همسري مي تواند سلامت رواني کليه اعضاء خانواده و سلامت جنسي و رواني زنان را به خطر انداخته و انواع و اقسام آسيب هاي اجتماعي را مبتلا به جامعه سازد آسيبهايي مانند بالارفتن آمار خودکشي و ديگر کشي در خانواده، بالا رفتن آمار طلاق، فرار ر خيانت و مشکلات ديگري که بايد در مطالب ديگري به آن پرداخت. در واقع با تصويب چنين لايحه اي دختران ما از اين به بعد پس از امر ميمون و مبارک ازدواج پيش خريد شده و مانند يک کالا در اختيار جنس مقابل قرار مي گيرند.
ماده 25 يکي از جالب ترين مواد اين لايحه است، چرا که دختران بايد بابت مهريه خود نيز به دولت اسلامي ماليات و مواجب بدهند و بخاطر طرح چنين قانوني به دولت دست مريزاد بگويند.
در اين ميان از آنجاکه همواره همه مصوبات دولت آقاي احمدي نژاد و مجلسهاي همسو با ايشان عين اسلام است، هرگونه مخالفتي، مخالفت با مسلمات تعبير شده، وفعالان زن و مرد مستوجب هرگونه مجازاتي شناخته مي شوند. چرا که به هر حال اين فعالان با برهم زدن عيش ونوش افرادي که بنام اسلام، خانواده و زندگي و سياست، اقتصاد و قدرت را يکسره براي خود مي خواهند، سهم خود را طلب مي کنند. سهمي که اقليتي بازور به نفع خود مصادره کرده، از دادن فرصتهاي مساوي به زنان و ديگر اقشار جامعه طفره مي روند.
والبته طراحان و مشوقان چنين اصولي هم بيکار ننشسته و مردان و زنان منتقد را آمريکايي، مزدور، جاسوس و وطن فروش مي خوانند. تا در سايه چنين اقداماتي با چماق و زندان و زور و خشونت قوانين تبعيض آميز را بر مردم ايران حقنه کنند. آنها سعي مي کنند با حمايت دستگاههاي موازي اطلاعاتي با سياست نفوذ و انهدام، کليه حرکتهاي اجتماعي ازجمله جنبش زنان را با اختلاف و تفرقه از محتوا خالي کنند. سعي مي کنند ارتباط کليه فعالان را با کليه رسانه هاي داخلي وخارجي با روشها و بهانه هاي مختلف قطع کنند. سعي مي کنند هرگونه ارتباطي با فعالان خارج از کشور را به بهانه خطرناک بودن يا بالا بردن ريسک حرکت داخلي مسدود نمايند. انسدادي که در پي آن صداهاي داخلي در فضاهاي بين المللي شنيده نشود و در صورت خطر براي فعالان داخلي، حمايت ها و عکس العملهاي به موقع صورت نپذيرد. همچنين سعي مي کنند کليه امکانات مالي داخلي و خارجي را هر کدام به روشهاي مختلف به فراخور حال مخاطبان قطع کرده تا پس از بسته شدن کليه شريانهاي مادي و معنوي جنبش را در سه کنج قرار داده، ضربه آخر را به آن وارد سازند.
به هر حال ما امروز در جامعه اي زندگي مي کنيم که قدرت يکسره در دست حکومت اقتدار گراست. تمام بوق هاي تبليغاتي به دست او مهندسي و مديريت مي شود. حتي به مدد انواع واقسام پرونده هاي مفتوح و احکام ريز و درشت زندان حد و چگونگي حرکت معين مي گردد. دستگاههاي تبليغاتي يکسره نقش هاي خانگي ، زن مطيع و فرمانبردار، زناني که از دنده چپ مرد آفريده شده اند ، و به دليل عقل ناکامل شهادت و ارث و ديه شان نصف. زناني که بايد در خدمت مردان باشند. زناني که مردان از دامن آنان به معراج مي روند تا از آن بالا براي زنان قانون بنويسند و آنرا اجرا کنند. و به آنها بگويند حدشان در تاريخ و قدرت و ثروت و حتي خانواده کجاست؟ از آن بالا بگويند که چه رفتارهايي براي زنان پسنديده و چه رفتارهايي ناپسند است. به آنها بگويند که تصميمات مردانه عقلايي وبه مصلحت و لازم الاجرا است و تصميمات زنانه احساساتي و بدون اصول و منطق. تصميماتي که در نهايت زنان جامعه را به يکي از زنان حرمسراهاي مردانه تبديل کرده، آنها را حتي در سرحد کالايي که گاهي در ويترين و گاهي زير پيش خوانها پنهان مي شود تنزل مي دهد.
بنابراين بر زنان و مردان آزاد انديش است که براي رهايي از يک چنين وضعيتي که مي تواند چهره زن و مرد ايراني را در برابر نسل آينده ايران و جامعه جهاني تخريب کرده و چهره اي خلاف شان ايراني به دنيا جلوه دهد رهايي بخشند. فارغ از ديدگاههاي ايدئولوژيک و نگاه هاي فردي و سلايق شخصي به مخالفت جدي با تصويب چنين لايحه اي بپا خيزند. بر زنان و مردان ايراني است که با پيوستن به کمپين مقابله با اين لايحه ضد خانواده حتي اگر منجر به حرکتهاي اعتراضي خياباني شود پيوسته و از تصويب چنين لايحه اي جلوگيري نمايند.
------
چند روز پیش یکی از استادام بم اس ام اس داد مبنی بر این که:نظرتون راجع به لایحه حمایت از خانواده چیه؟
منم جوابش را دادم و گفتم که عدم وفاداری را تو خانواده های ایران تبدیل به امر قانونی می کنه و معلوم نیست با چه وزنه ای می خوان عدالت را متر کنند؟
استادم تو جواب برام نوشت پس ساکت نشینین و یه جایی یه طوری یه اعتراضی کنید.
چند تا نکته داشت اول این که استادم سعی کرده یه طوری بر این بی تفاوتی غلبه کنه که خیلی قدم مثبتی بود و دوم اینکه برقراری ارتباط یک استاد دانشگاه با دانشجو است و تلنگری که از جانب ایشان زده می شه تو فضایی که استادا اصلا گرد این چیزا نمکی رن و بی خیال می شن اگرم براشون مهم باشه به رو خودشون نمی یارن چه برسه واسه دانشجو بگن و به قول امروزی ها دانشجو تحریک کنن!!!.واقعا جای قدر دانی داره.
و سوم اهمیت این لایحه است در صورت تصویب بر دگرگونی امنیت جامعه که واقعا باید بهش نگریسته بشه.
خودم دلم می خواست راجع به این مساله بنویسم ولی راستش به دلیل مشغله هام تو این مدت خیلی اطلاعاتم به روز نیست و وقت چندانی هم برای بررسی نداشتم حالا یه لقمه حاضر آماده پیدا کردم که به دلم نشست.مطلب بالا مال سایت روز است که چون فیلتر است من عینا کپی کردم گذاشتم اینجا.
