تبليغاتX
ستاره
یکشنبه 1388/05/18

و روزها در گذرند و ما بی خبر روزها میروند و تنها شاید نوشته ای ،عکسی ،سخنی باشد که در این میانه به یادگار بماند که کاش شیرین باشد و جاودان.روزها برای ستاره هم در گذرند هرچند به تلخی می گدرند اما گذشتند.16 مرداد آمد و گذشت وامسال هم چون پارسال مجالی نبود برای نوشتن لیکن تفاوت بسیار. پارسال درگیر و دار یه مراسم بزرگ اما امروز در گیر و دار فراموش کردن همه اون چیزها!!!از یک ثانیه بعد هم نمی توان با خبر شد چنین است.

اما دریا ،آبی، آسمون ؛ آرامش ، موج ، بارون، نسیم ،شنا ،ماسه، غروب، طلوع، قسمت این روزها بود.خاطرات را با نم نم اشک به نسیم سپردم تا به دریا برسونه و حفظشون کنه.به سوی فراموشی آمدم تا تازه شوم و همه چیز را از نو بسازم.بسازم بی حضور او بی یاد او بی صدای او و بی انتظار او و فردای بی او.و فراموش می کنم تمام تلاشم را برای ساختن .و در این میان آموختم که هرگز هرگز به تنهایی نمی توان ساخت این تنهایی همه دریغ و دردی می شود از تیشه های ویرانگر .هرگز تنها نمی توان صادق بود. که  راحتی کذب می خوانند و بی آبرو می نامند تمام آنها را که متحمل شدی و دم نزدی.دهان باز کردن چه آسان است!!!!

و فراموش کردم و فردا روزگاری تازه است!!

و من با تولد ستاره تازه شدم !!!

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد        دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نوشته شده توسط ستاره در 11:0 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه 1388/05/07
این تحولاتی که ا.ن کمی هم دیر به فکرش افتاده در کابینه ایجاد کنه اونم کابینه ای که کمتر از ۱۰ روز عمرش مونده خیلی عجیبه.واز همه عجیب تر دست گذاشتن روی وزیر اطلاعات اونم تواین شرایط بحرانی!!تو هیات دولت داره چی می گذره؟و واقعا توسر احمدی نژاد چیه؟از یک طرف رهبری مشایی را عزل می کنه و ار طذف دیگه فرداش احمدی نژاد به عنوان معاون اولش انتخابش می کنه.از یک طرف صدای آدمایی مثل آیت الله مکارم شیرازی را در می یاره که این انتصاب مشروعیت نداره و از طرف دیگه معلوم می شه جهار تا وزیرش را می خواسته عرل کنه چون با حضور مشایی مشکل داشتند!نمی دونم خدا به دادمون برسه.اینا خودشونم نمی دونن قراره چی کار کنن!!

----

امروز خبر فوت سیف الله داد رسید!هنرمندی که واقعا میشد اسمش را هنرمند گذاشت!یک هنرمند با اندیشه.کارگردان فیلم آخرین بازمانده که هر دفعه دیدمش انگار دفعه اوله و هر دفعه اشکم سرازیر شد.خدا رحمتش کنه !!

----

متاسفانه هر روز از زندان های کشور خبر فوت جوانهایی به گوش می رسه که تو این حوادث اخیر دستگیر شدند.واقعا نگرانی از وضعیت زندانی های اخیر زیاده خدا به خیر کنه.و غم انگیز تر اینکه سخنگوی وزارت خارجه می ره پشت تریبون و ادعای حقوق بشر می کنه و از شهیده مصری می گه و مقایسه شهادت اون با فجایع چین را هیچ می دونه و می گه این فاجعه عمیق تر است.و اصلا حتی دلش نمی خواد به زبون بیاره که بهشت زهرای تهران این هفته چند تا جوون را به ناحق به خاک سپرد.

اینها شهدای راه آزادی اند.خدا روحشان را شاد نماید و راهشان را مستدام.

----

و متاسفانه دومین هواپیما در دو هفته اخیر سقوط کرد و اینبار در مشهد هنگام فرود!!و حتی برای کشته شدگان این حادثه هم عزای عمومی اعلام نشد!

----

 

نوشته شده توسط ستاره در 0:48 | | لینک به این مطلب
جمعه 1388/05/02
دولت امید پیشنهادی که آقا فرهاد داده تا یه چهارچوبی ازش تشکیل بشه.وقراره لیست پیشنهادی تا روز تنفیذ حکم ریاست ریاست جمهوری اصلاح بشه و ثابت بشه!کار جالبیه و حداقل باعث می شه به نیرو هامون فکر کنیم و توانایی هامون را بسنجیم پیشنهاد می کنم دراصلاح این طرح یه جورایی شبیه به یک بازی وبلاگیه شرکت کنید. کودکی گستاخ .دولت امید
نوشته شده توسط ستاره در 20:27 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1388/05/01
خاطرات خرداد
خاطرات خرداد ایده جالبی بود که از آقا فرهادکودکی گستاخ دیدم و منم تصمیم گرفتم درباره اش بنویسم.

خرداد همیشه یه ماه به خصوصی تو تاریخ ایران بوده پر از التهاب و اتفاق.خاطرم هست تو دوران دانشجویی همیشه سعی می کردیم همه کارامون را بکنیم تا به خرداد نخوریم.البته همیشه پر خرداد ما را می گرفت و بالاخره یه تجمعی یه حرکتی را موجب می شد.از همه جالب تر فضای امنیتی حاکم بر جامعه است که ماه خرداد بیش از ماههای دیگه خودش را نشون می ده.

امسال هم مثل سالهای دیگه.اولای خرداد با وجودی که امتحانامون زودتر برگزار می شد و ما زودتر رفته بودیم واسه فرجه اما تو حال و هوای انتخابات و امید و تلاش برای تغییر رمقی برای درس خوندن نبود.بیشتر کنجکاوی بود و تلاش و تبلیغ!!!

اوووو که چقدر تو این خفقان ستادهای تبلبغاتی برنامه های به نسبت خوبی ارائه دادند.سخنران هایی که می آمدند و نشریاتشون!و به قول معروف کارناوالهاشون که بیشتر شبها راه می افتادند و خودش شده بود یه تخلیه انرژی!شعارهایی که می دادند و آدما و چهره هایی که می دیدی و مدلهایی که واسه جلب توجه درست می کردند.همه جالب توجه بود!روز انتخابات هم فرا رسید با هر کسی که پای صندوق ایستاده بود حرف می زدی با فریاد و هیجان می گفت تبریک حتما موسوی رای میاره کلی جمعیت اومده تا رای بده حتما موسوی رای می یاره.خبر های ضد و نقیض هم به گوش می رسید یکیش اینکه تعرفه تو بعضی ستادها کم اومده با وجودی که بیش از ظرفیت هم تعرفه چاپ شده بود اما قرار نبود به همه چیز شک کنیم!!

آخرین ساعات رای گیری برخلاف معمول که سعی در تمدید رای گیری بود زودتر از موقع قصد داشتند تو بعضی از حوزه ها رای گیری را تموم کنند که خو ب با واکنش مردم مواجه شدند.بعد از پایان رای گیری و شروع شمارش آرائ بود که همه چیز آشکار شد و تازه فهمیدیم که کلاهی به سرمان رفته به چه گشادی!!و تازه فهمیدیم که امید یعنی چی!!خلاصه وزارت کشور  از حضور نمایندگان کاندیداها پاک می شه اونم با خشونت و نتایج اعلام می شه.جالبه که از همون حدود ساعت ۱ شب سایت فارس نتایج را دقیق به شکلی که فردا صبح اعلام شد اعلام کرده بود.اون شب داشتم دیوونه می شدم.به هر کی می شناختم زنگ زدم همه ناراحت بودن!!یکی از بچه ها که می گفت مطمئن باش تقلب نشده این مردم بودن که به احمدی نژاد رای دادن.اما ته دلم حرفش را باور نکردم!فرداش خودش بهم زنگ زد و با همون حالت اضطرار گفت تقلب کردن اینجا موسوی اول بود اما احمدی نژاد را اول خوندن!

رهبری قبل از تایید شورای نگهبان خیلی سریع و بی سابقه انتخابات را تایید کرد و از وزارت کشور معلوم الحال تشکر کرد.خلاصه ما بودیم و یه دنیا تعجب.تو شهر سر کار تو فامیل همه یه شاخ به چه گندگی رو سرشون داشتند.این طوری نمی شد مردم خودشون شروع کردند به اعتراض شهرها پر شدند از هر چی نیروی امنیتی بود چه پلیس چه لباس شخصی چه بسیجی.از همه پر بودندو با کوچکترین تجمعی برخورد خشونت آمیز می کردند و تا طرف می خورد می زدند تا جمعیت متفرق بشه.تو خیلی شهر ها تونستند آرامش را حکم فرما کند.اما تهران که مرکز اعتراضات بود دائم مردم به خیابانها می آمدن و اعتراض!تا اینکه میرحسین مستقیما شد لیدر اعتراضات و الحق هم عالی بود.چند تا تجمع میلیونی عالی و بی سابقه تو شهر که متاسفانه نتیجه اش شد خون و زندان و باتوم!!

قتل های فجیعی رخ داد و سعی بر مخفی نمودن این کشتار از همه فجیع تر بود از جنازه جوونی که ۲۸ روز بعد به مادرش سپردن بگیر تا  جنازه هایی که خبرش رسید تو سرد خونه مواد غذایی انبار شدند.و تعهداتی که از خانواده ها در قبال گرفتن جنازه ها گرفته می شد تا نگن که جوونشون کشته شده بگن تصادف کرده!!فاجعه پشت فاجعه.

اما گذشت و اینا شد جزو تاریخ و دیگه نمی تونن پاکشون کنن با هیچ تعهدی از هیچ خانواده ای و با هیچ تهدیدی. اینا شدند حقایق واضحی که همه مردم به خاطر می سپرند.همون طور که نشد حقیقت ۲۸ مرداد ۳۲ را کتمان کرد حقیقت این فاجعه یا این کودتا را هم نمی شه برای تارخ کتمان کرد!

برادر کشی شد و حذف نیروهای حاضر در قدرت به شکل چشم گیری.و به قول عطا الله مهاجرانی از ۲۲ بهمن ۵۷ تا ۲۳ خرداد ۸۸ جمهوری اسلامی داشتیم و از این به بعد حکومت اسلامی داریم.اسلام هم که نمی شه اسمش را گذاشت کلا منظور اینه که شکل حکومت تغییر کرده!!

هنوز بعد از گذشت یک ماه و نیم زندان ها پر هستند از آدمایی که معلوم نیست به چه علت اسیرند!و از این به بعد دادگاههای تشکیل خواهد شد با احکام از پیش تعیین شده که اولین ارمغان از این خفقان جدید خواهد بود!

من به تنگ آمده ام

من دچار خفقانم خفقان

این هم یه خردادی که گذشت اما روزهاش سرنوشت ایران را رقم زد و آغازی شد برای یک ظلمت!!

نوشته شده توسط ستاره در 10:32 | | لینک به این مطلب
" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="80" height="44">