از طرفی بیان می شه که آقای خامنه ای پذیرفته که از علم روز و تلسکوپ استفاده کنه برای دیدن ماه اما از طرف دیگه اونقدر از این جماعت دروغ شنیدیم که اگه بگن الان شبه تا از منبع دیگه ای نشنویم نمی تونیم باور کنیم.
نکته جالب تر این بی اعتمادی در سطح وسیعی از جامعه پخش شده سالهای گذشته به این شدت لااقل تو اینترنت مردم حساسیت نشون نمی دادن به اعلام روز عید اما امسال با این کودتا و این دروغ ها و این خفقان موحود آنچنان بی اعتمادی در مردم رواج پیدا کرده که همه ترجیح می دن از مرجع تقلیدشون بپرسن که آیا ماه رویت شده یا نه.
خلاصه آقای منتظری،وحید خراسانی،صانعی ، صافی ،مکارم شیرازی و... دوشنبه را عید اعلام کردند.
----
امروز برای روزه خوری و اینکه تردید داشتیم عید هست یا نه به یکی از امامزاده های اطراف شهرمون(آستانه اشریه یا به زیون محلی آسسونه) رفتیم.بارون شدید و رگبار پاییزی امانمون را برید و مجبور شدیم پلاسمون را جمع کنیم و چون با عجله این کار را می کردیم سوییچ نا خواسته تو صندوق عقب ماشین جا موند و خلاصه شد بساطی!!!
اما هوا عالی بود و طبیعت قشنگ بود.هر چند این ذهن من همش می ره اونجایی که نباید بره اما در کل روز خوبی بود خدا را شکر!
---
عیدتون مبارک و طاعات و عباداتتان مقبول درگاه حق!!
امروز واقعا حماسه آفریده شد.خیلی حرفه بعد از سه ماه مردم بازم با این جمعیت بیان بیرون برای اعتراض!ما که نرفتیم به قول یکی از آشنایان ویزا برامون صادر نشد که امروز حضور سبز داشته باشیم.اما کنجکاوانه همه خبرا را پی می گرفتیم تا ساعتی که اینترنت سایتا را باز می کرد.اما از ساعت یک بعد از ظهره خبری دیگه نداریم گفتن آخرای مراسم درگیری شده.گفتن به خاتمی با چاقو حمله شده .گفتن اونقدر تعداد سبزها زیاد بوده که نگو.گفتن اجازه نمی دادن که سبزا به طرف نماز جمعه برن!
اما خطر برای موسوی و کروبی خیلی جدی است.فردا یا پس فردا که تعطیلی است و اخبار ممکنه کمتر پیگیری بشه روزای پر خطریه.دلیلی نداره که بعد از روز قدس سیستم های ارتباطی را قطع کنن.دلیلی نداره سرعت اینترنت را کم کنن یا دسترسی به ایمیل را غیر ممکن کنن.نه یاهو باز می شه نه جی میل .
اما هر طور که هست و باز نمی دونیم که چطوریه یه چیز خوب تو این فضا هست و اونم این که حضور سبز داره نهادینه می شه و مردم خوب خودشون را نشون می دن خوب استقامتشون را بیان می دارن. و این عالیه.
شعارهایی که امروز می دادن هم جالب بوده.
خلاصه امروز یه روز قدس سبز شد.سبز شد چون ما بیشتر از فلسطینی ها به همدلی نیاز داریم.چون اگه فلسطین را یه جایی مثل اسرائیل غصب کرده ما را آدمایی مثل احمدی نژاد غصب کردند که مثلا هموطنمونن اما از هیچ جنایتی دریغ نمی کنن!!
خدایا یعنی اینقدر بدم که صدام بهت نمی رسه؟؟؟
۱۹ رمضان پارسال یه عالمه التماسش کردم بیا باهم احیا بگیریم نیامد.امسال هم تنهام.اما تنهای تنها.سپیده خیلی به یادتم.و خیلی به یاد سه سال پیش رمضان ۸۵ شب قدر انجمن!! یادش بخیر!!
التماس دعا
---- پی نوشت:
یادمان باشه که چنین شبی مردی ضربه شمشیر فرق سرش را شکافته که ضاربش را بخشیده.مردی بزرگ که عدالتش و مروتش و مردونگیش و شهامتش و خشمش و همه چیزش تو عالم یکه و تنهاست!!
خدایا کمکمون کن کمی از علی بیاموزیم تا تو این زمونه گرگ صفت بتونیم راه را از چاه تشخیص بدیم و ما ظلمی مرتکب نشیم!!!
رمضان آن سال نقل دیگری هم داشت، سختی های خاص آن
روزها وادارم میکرد که هر هفته مانند اکثر همشهریان بار سفر ببندم و عزم و طن کنم! (چرا که مسیرمان خیلی طولانی نبود ولی همیشه دلم به حال
دوستانی که برای رفتن به خانه مسیری چندین و چند ساعته
انتظارشان رامیکشید میسوخت) هر هفته چهارشنبه ها
عصر ساک را میبستم و قدری خوراکی
برای افطار تهیه میکردم و پیش به سوی خانه که آن وقتها بیشتر از هر وقتی
قدرش را میدانستم! در ترمینال
اتوبوس آقای عسگری انتظارمان را میکشید، بنزی قدیمی ولی دوست داشتنی که
برای خودش جایی خالی در صندلی های خاطرم
پیدا کرده و به جزیی فراموش نشدنی از آن روزها تبدیل شده است، ( مثل من که همیشه
به امید صندلی خالی در آن به ترمینال میرفتم و گاهی هم بوفه نشینی ...) بنز کولر داری مجهز به دستگاه پخش ، با بالش های کنار همه ی صندلی ها و عروسکهایی که
کنار اکثر شیشه ها تا انتهای اتوبوس نصب شده بود و راننده ای خوش اخلاق و متفاوت
با تمام شوفرهایی که تا به حال دیده ام ، کسی که آنقدر قابل اعتماد بود که پدر
ها دختر هایشان را در ترمینال بعداز خدا
به او میسپردند... ، موقع افطار که میشد ،شاگرد شوفر - ابوالفضل با قیافه ای
وحشتناک که بعدها که بیشتر با او صحبت میکردم دیدم دلی صاف و ساده داشت - با چرخاندن بطری آب وتعارف به تمام مسافران پایان اذان را اعلام
میکرد؛ اتوبوس آقای عسکری همیشه جو صمیمی و دوستانه ای داشت تقریباً تمام مسافران
دانشجوهایی بودند که میخواستند آخر هفته را پیش خانواده بگذرانند و بعد از گذشت یکی دوهفته تقریباً همه حداقل به چهره همدیگر را
میشناختیم ، موقع افطار که میشد همه هرچه داشتند به قدر وسع باهم تقسیم
میکردند و گاه پیش می آمد چند ردیف باهم افطار میکنند البته که راننده هم بی نصیب
نمیماند و به تلافی اش چای به اطرافیان تعارف میکرد، به راستی چه روزهای خوبی بود
، یک سال بعد آقای عسکری اتوبوسش را فروخت و چندی بعد هم از آن مسیر رفت ، دوسالی هست که خبری از او
ندارم ، با رفتن او و دانشجوهای قدیمی تر ، دیگر بچه ها از ماشین های مختلف برای رفت و آمد استفاده میکردند و هیچ وقت آن
صمیمیت باز نگشت...
با اجازه از آرش فریاد سکوت عزیز .که به قول خودش اونقدر لحظه هایی را که نوشته برام به حسرت تبدیل شده که اگه به کس دیگه ای بگم براش خنده داره که من دلم حتی برای زر ورق های اتوبوس آقا عسگری که با باد کولر دائم در رقص بودند هم تنگ شده.فیلم هندی های اتوبوسش را بگو که فکر کنم همه کار آقا ابوالفضل بود.وااای!!! مرسی که به اتوبوس آقا عسگری بردیم.که تک اتوبوس دنیا بود!!!به قول شما واسه نشستن تو بوفه هم خودمون را می کشتیم.وای کف اتوبوس نشستناش را بگو!!!عطش خونه اومدن بود کلی تعریف و هیجان بود و کلی رفیق همشهری که بیشتر تو اتوبوس باهاشون دوست می دیم.خداییش ما همه چیزمون تک بود.هم اتوبوسمون هم دوستامون هم انجمن مون هم کارامون هم فریادامون هم دعواهامون هم نشریه هامون هم ماه رمضونامون هم ......
کاش بتونیم بقیه زندگی لااقل کمی از از اونها را به شکل دیگه تجربه کنیم.و کاش نسل های بعدی هم که می رن دانشگاه بفهمن کجا رفتن و از همه لحظاتش توشه ای بردارن!!!
همون صبحی که شبش با همون دستای گچی هزار بار تبدیل به قهرمان شدی دستای گچی ای که برام مقدس بود چون هم نون آورده بود هم مشقت کار را فریاد می زد.خیال بود؟؟؟؟ باور نمی کنم!!! همون دستا راه خروج را نشون داد!!! باور نمی کنم.
و از همه بدتر دم دمای غروب که پر از هوای یاده!!! غروب رمضان که باید پر از راز و نیاز باشه !!!فراموشی خوب دردیه!!
-----
5 شهریور را مگه می شه فراموش کرد؟
فردا قراره نمایش جدیدی در مقابل دیدگان ما رخ نمایی کند.شرمی دوباره.دادگاهی برای حجاریانی که بیش از ده سال است به ضرب گلوله ناجوانمردانه همدم صندلی چرخدار شده و امروز نزدیک ۲ ماهه که اسیر و در بند است.حجاریانی که حنجره اش دیگر مدد به گفتار نمی کند.فردا متنی از جانب وی قرائت خواهد شد در دادگاهی فرمایشی که تنها اندوه و ننگ را برایمان بشارت دارد.ننگ بر آنها که بر ناتوانی چون او هم رحم نمی کنند و به سخره می گیرند تمام شعور و ارزش و اندیشه ایرانی را!!

